نوشته شده توسط : ali
عاشق شدن و دل دادن راهی است که در بیشتر مواقع جوانها را به این فکر می اندازد که ازدواج کنند



عاشق شدن و دل دادن راهی است که در بیشتر مواقع جوانها را به این فکر می اندازد که ازدواج کنند و تشکیل خانواده بدهند در حالی که این دلدادگی تنها، برای تشکیل خانواده کافی نیست.
 
روند دل سپردن و عاشق شدن شبیه مدرسه ای است که باید وارد آن شده و اطلاعات کافی کسب کرده و در نهایت از آن فارغ التحصیل شوید. زندگی زناشویی نیازمند پیش نیازهایی است که از راه شناخت و آگاهی بدست می آیند.
 
 
به عنوان یک گام اساسی در ازدواج بهتر است بدانیم که قرار است در ازدواج چه اتفاقی بیفتد و باید دارای چه شرایطی باشیم تا بتوانیم خود را در موقعیت ازدواج بدانیم.
 
 
ازدواج چیست؟
شاید در ابتدا این سوال که « ازدواج چیست» به نظر خنده دار بیاید. اما بدلیل نداشتن جواب دقیق این سوال بسیاری از ازدواج ها دچار آفت شده و به جدایی منجر می شوند.
 
 
ازدواج پیوندی است بین دو نفر که قرار است با علایق، سلیقه ها و خصوصیات شخصی و خُلقی که دارند زندگی خود را به اشتراک گذاشته و در نهایت، سازگاری، آرامش و بالندگی را به یکدیگر هدیه دهند. این تعریف اگر چه ساده بنظر می رسد اما عمل به آن و فراهم کردن اصولی که در آن بیان شده مسئولیتی است بر دوش هر دو طرف زوجین که هم ایجاب می کند برای عمل به آن تا حد ممکن با آگاهی و مهارت در این راه قدم برداشته و آمادگی لازم برای تحقق آن کسب شود.
 
 
*تکامل یکدیگر
در زندگی مشترک بنا بر این است که همه چیز مشترک باشد و هیچ نوع من و تویی وجود نداشته باشد. هر یک از زن و مرد باید تماما در یکدیگر ذوب شده و محو همسر خود شوند. در ازدواج باید خود را فراموش کرد و در دیگری خلاصه شد. پا گذاشتن روی شخصیت خود و بها دادن به طرف مقابل، در حقیقت نوعی کتمان وجود و هستی خود با تمام ابعاد یک انسان است. در این ذوب شدن است که خوشبختی رقم می خورد، زن و مرد مکمل هم هستند و این کمال در ابتدا در احترام به خود سپس به طرف مقابل معنا می شود. زن در کنار مرد و مرد در کنار زن به خوشبختی خواهند رسید.
 
 
اما برخی از زوجین این تکامل و ذوب شدن در یکدیگر را نادیده می گیرند و تنها و تنها خود را می بینند و اصلا توان دیدن تفاوت ها و مخالفت ها و خصوصیات فردی طرف مقابل را ندارند و می خواهند که همسرشان  مطابق میل او رفتار کند، لباس بپوشد، سخن بگوید و ... این افراد آنچه برایشان مهم است رسیدن به آرامش خود، آن هم با ارضاء حس خودخواهی بدون توجه به نیازهای دیگری است.
 
در هر دو حالت افراط و تفریطی وجود دارد که زن و شوهر را از مرکز دایره خوشبختی دور می کند. بودن در کنار یکدیگر، پذیرفتن تفاوت های دیگری و نقش مکملی و احترام به این تفاوت ها مواردی است که باید با اعتقاد کامل به چشم یک پیش نیاز واقعی برای ازدواج مورد توجه قرار گیرد.
 
 
 
شرایط ازدواج
 
زن و مرد مکمل هم هستند و این کمال در ابتدا در احترام به خود سپس به طرف مقابل معنا می شود

*داشتن استقلال
یکی از مهمترین ثمرات ازدواج خارج شدن از وابستگی به خانواده است و روی پای خود ایستادن و مستقل شدن در رفتار و گفتار و بالاتر از همه مستقل شدن در امور اقتصادی و تصمیم گیری های زندگی! بی شک تا دختر یا پسری جرأت استقلال و زندگی جدید را پیدا نکرده باشند نباید به ازدواج فکر کنند. استقلال مالی برای مردان، عاطفی و پشتیبانی از موارد مهم در این پیش نیاز است. بالاخره یک جایی باید دختر دل از وابستگی عاطفه پدری یا مادری بِکند تا به همسر خود معطوف شود و یک پسر هم همین طور. سازگاری با شرایط جدید زندگی، نیاز به استقلال دارد و این استقلال روانی باید قبل از ازدواج صورت گیرد
 
*شناخت دقیق از خود
بهترین شرایط در ازدواج وقتی فراهم می آید که هر یک از زوجین خود را خیلی خوب قبل از زندگی مشترک بشناسد. بهتر است قبل از ورود به زندگی مشترک بدانید چه نقاط قوت یا ضعفی دارید و با کار کردن روی آنها در صدد اصلاح یا تقویت آنها برآیید. به قول معروف پیش گیری بهتر از درمان است. در حقیقت وقتی بدانید فرد وابسته ای به مادر یا پدر یا حتی خواهر و برادر خود هستید؛ می توانید قبل از ازدواج برای رفع آن اقدام کرده و سپس با استقلال فکری و روانی و عاطفی اقدام به خواستگاری کنید.
 
 
* آنچه مسلم است
هر زندگی به موازات شادی هایش ؛ غصه دارد، لذت دارد،درد دارد و هزاران بالا و پایین که می شود با همسر خود به سلامت و سعادت از همه آنها استفاده بهینه کرد و خوشبخت شد، حتی از غصه ها و رنج هایش! آنچه مسلم است زندگی فقط آن فضای رمانتیک شعر ها و فیلم های سینمایی نیست که مشکل و غصه در آن جایی ندارد لذا با فکر یک زندگی خیالی و سریالی وارد جلسه خواستگاری نشوید!
 
 
با خود مرور کنید که شادی امری است درونی که اگر همه زندگیتان هم سر جای خودش باشد اما درونتان معنی شادی را نداند خوشی از زندگیتان رخ بر می بندد و اگر زندگیتان پر از مشکل باشد و شما بلد باشید شادی کنید قطعا زندگی شادی را با خوشبختی واقعی تجربه خواهید کرد.
 
 
* زندگی ما
با خود تمرین کنید تا اگر مبتلا به فردیت هستید؛ این خصیصه را اصلاح کنید. افرادی که مبتلا به فردیت هستند ، قادر به تقسیم شادی، غصه و از همه بالاتر زندگی خود نیستند. با احترام به حریم خصوصی انسان ها باید این نکته را متذکر شویم که زن و شوهر محرم اسرار، شریک زندگی هم و مکمل خوشی و ناخوشی یکدیگر هستند. بنابراین دیوار کشیدن بین خود و همسر یعنی محقق نشدن اصلی ترین هدف ازدواج!
 
 
مفاهیم و اصول زیادی هستند که افراد قبل از ازدواج بهتر است آنها را شناخته و به آنها توجه کنند. پیش نیازهای تشکیل یک زندگی خوب و مناسب خیلی خیلی بیشتر از مواردی است که در این مقال بیان شد. اما هر زندگی شرایط خاص خود را دارد و هر فردی خصوصیات خاص خود را لذا شما باید خود به دنبال آنچه پیش نیاز اساسی و اصلی زندگی تان است بروید و با آگاهی و شناخت کافی وارد زندگی مشترک شوید. شما هستید که می خواهید ازدواج کنید و مهم ترین اتفاق زندگیتان را رقم بزنید پس امیدوار باشید و تلاش کنید تا زندگی خوبی برای خود بسازید.
 

 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 424
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
همه می گویند دختران پاساژگردی می کنند، خب مگر ما برای دخترانمان چه کردیم که پاساژگردی نکنند.
 در بین نمایندگان پرشماری که با فهرست امید به مجلس دهم راه پیدا کرده اند، تنها چندتایی چهره شده اند. نمایندگانی که فعال ترند یا با صحبت ها و پیگیری هایشان توانسته اند نظرات را به خود جلب کنند و تبدیل به سلبریتی های این دوره شوند. مجلس که گفته می شود بیشتر، مجلس کار است و نه مجلس پرشور رسانه ای.
 
همین را هم پروانه سلحشوری می گوید. نماینده تازه نفس تهران که بدون سابقه درخشان سیاسی و به لطف اجماع اصلاح طلبان توانست خود را به ساختمان بهارستان برساند. در شرایطی که اصلاح طلبان چند لایه از نامزدهای شاخص خود را در رد صلاحیت ها یا به دلیل محدودیت ها و ممنوعیت ها از دست داده بودند، اما در میان 30 نفری که توانستند برد بزرگ تهران را رقم بزنند، پروانه سلحشوری یکی از آنهاست که احتمالا تا امروز تایید بدنه حامی اصلاح طلبان را به خود جلب کرده است. با نطق های شنیدنی اش در مجلس و با جدیتش در دنبال کردن مطالبات مردمی.

دکتر پروانه سلحشوری 52 ساله و متولد مسجدسلیمان است. استاد جامعه شناسی در دانشگاه آزاد است و تا اینجا یکار نشان داده از آن نماینده هایی است که می داند برای چی به مجلس رفته و چطور باید کارها را پیگیری کند. نماینده ای که از ورزش تا مسائل اجتماعی و امور زنان جزو دغدغه هایش است و دارد برای طرح ها و لوایح، وقت و انرژی می گذارد.
 

خانم سلحشوری می گوید از صحبت با رسانه ها طفره می رود و ترجیح می دهد کارش را انجام دهد؛ پس خیلی طول می کشد که با او قرار بگذاریم و ظهر یک روز سرد در دفترش در سعادت آباد ملاقاتش کنیم. نماینده ای که راحت و ساده مقابل مان می نشیند و رندی چهره های کهنه کار سیاسی و ملاحظات شان را از خود بروز نمی دهد. هر چند که وقتی مصاحبه اش را برای بررسی مجدد از ما می گیرد  بخش هایی خواندنی و البته هیجان انگیز از آن را حذف می کند. با هم حرف های این نماینده تازه نفس را می خوانیم.

شما یکی از نمایندگانی هستید که از طریق لیست امید به مجلس رفتید. مردم نسبت به اغلب افراد این لیست شناخت زیادی نداشتند، ولی با توجه به اجماعی که شد و اقبالی که نسبت به چهره های شاخص اصلاح طلب وجود دارد، مردم به خصوص در تهران رای خوبی دادند و نتیجه عجیب و جالبی به وجود آمد و دوستان به مجلس رفتند. الان که یک سال از انتخابات می گذرد به نظر شما توقعاتی که وجود داشته برآورده و وعده ها عملی شده؟

سوال بسیار خوبی است. اینکه ما از لیست امید آمدیم و حمایت مردم را داشتیم، واقعا یک اقبال خیلی خوبی بود. این نشان می دهد که مردم در هر شرایطی به دنبال برون رفت از سختی ها هستند و به گروهی اعتماد کردند که فکر می کنند بهتر می توانند عمل کنند. همان طور که خودتان گفتید واقعا موضوع عجیبی است، سی نفر که اغلب ناشناخته بودند با آن رای به مجلس رفتند، یعنی شما اگر این افراد را ببینید شاید پنج یا شش نفر خیلی شناخته شده باشند. بقیه ما که در لیست قرار گرفتیم به خاطر حمایت فرد بزرگ و نجیبی مثل آقای خاتمی بود و البته در عین حال گروه های اصلاح طلب دیگر هم ما را حمایت کردند.
 
یعنی کسانی که رد صلاحیت شده بودند و همچنین شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان، فراخوان داده و گفتند حالا که ما نتوانستیم راه پیدا کینم عیبی ندارد بگذارید گروه های جدیدتری بیایند که بتوانند به مجلس بروند.

یعنی مثل کاری که شما در اهواز کردید و همسرتان رد صلاحیت شدند و شما...

بله. همین طور است. ببینید از یک طرف من فکر می کنم که اتفاق خوش یمنی بود. چون یک مقدار گردش نخبگان رخ داد. یعنی در بین این افراد حتی اگر چند نفر بتوانند چهره هایی که برای مردم شناخته شده بشوند و کار کنند و برای فرداری میهن مفید واقع شوند، کار بزرگی صورت گرفته است. یعنی این اعتماد کم نبوده است. مهم این است که به این اعتماد خدشه وارد نشود و شرمنده این مردم نشویم. اما این تا چه حد میسر است؟ من خودم قبل از انتخابات، با توجه به اینه شما می دانید که ساختار جامعه طوری است که نمی توانیم توقع تحمل عظیم داشته باشیم، وعده های زیادی هم ندادم.

یکسری از دوستان وعده هایی دادند. اما خیلی چیزها گفتم که دلم می خواهد انحام دهم و می گفتم دوست دارم که اینها را انجام بدهم. مثلا در حوزه ورزش. البته الان هم  آن آرمانی که در حوزه ورزش داشتم را نتوانستم انجام دهم، چون کار خیلی سختی است. آرمانم این بود که بتوانم در این جامعه ورزش را از بچه کوچک با بزرگسال نهادینه کنم. یعنی اینکه زن ما، جوان ما، کودک ما همه ورزش کنند. اما خب شما حساب کنید این خیلی کار بزرگی است و عملی شدن آن سخت است. اما در همین برهه کم یعنی در همین شش ماه (حالا شما می گویید یکسال، ولی ما در ماه هفتم هستیم و یکسال مان نشده است) در برنامه ششم، ما در مورد ورزش خیلی کارهای خوبی کردیم.

اینها در کمیسیون ما بود. مادر کمیسیون فرهنگی اینها را مطرح کردیم. من یکی از افراد کمیسیون تلفیق بودم. ببینید ما توانستیم 27 درصد از 9 درصد مالیات برارزش افزوده همین طور عوراض سیگار را برای حوزه ورزش بهداشت و وزارت آموزش و پرورش بگیریم. اماکن بایری که در مناطق محروم و یا هر جای دیگری که استفاده و کاربری نداشتند را گفتیم به ورزش اختصاص دهند. این آخرین بار که من یک بند الحاقی دادم تا مراکز ورزشی که تکمیل نیستند را کامل کنیم.
 
ما الان بیش از چهار هزار و خرده ای اماکن ورزشی داریم که برای ساختن اقدام کرده اند ولی ناقص مانده اند. شما حساب کنید چهار هزار مکانی که برای ورزش مردم اختصاص داده شده را نتوانند تمام کنند. ما گفتیم بخش خصوصی، یعنی اشخاص حقیقی و حقوقی وارد این ماجرا شوند و اینها را بسازند و تجهیز کنند که خدا را شکر مجلس هم موافقت کرد.
 

امسال خیلی بودجه خوبی به وزارت ورزش اختصاص داده شده است. می گویند آقای سلطانی فر با روابط و محبوبیتی که دارد بودجه ورزش را بیشتر کرده است.

ببینید ما چه کارهایی کردیم. البته ما قبل از اینکه آقای سلطانی فر بیایند این کارها را انجام دادیم. آقای سلطانی فر هنوز نیامده بودند که اینها را مصوب کردیم. ایشان میراث بود. البته ایشان آدم اجرایی قوی هستند، ولی ما اصلا کاری به وزیر نداشتیم. به دنبال حمایت ورزش بودیم که خدا را شکر میسر شد.

الان حتما یک چالش دارید. برای قطع بودجه بخش حرفه ای مجبورید با وزیر مذاکراتی انجام بدهید.

وزیر خودش تا حدی با ما موافق است، ولی زیرمجموعه اش موافق نیستند. زیرمجموعه هم استدلال خودشان را دارند. می گویند شما با این کاری که می کنید باعث نابودی تیم های مورد حمایت ما می شوید. البته شاید تا حدی هم آنها درست بگویند. حالا باید ببینیم نهایتا استدلال مجلس چیست.

به فعالیت های شما در مجلس برگردیم.

به هر حال ما در حوزه های ورزشی خیلی فعالیت ها انجام داده ایم. ما در کمیسیون فرهنگی در کمیته ای هستیم که ورزش زیرمجموعه آن است؛ کمیته ورزشی و خانواده و زنان و جوانان. ما در حوزه میراث فرهنگی هم خیلی فعالیت داشته ایم. همان طور که می دانید من ناظر مجلس در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هستم. ما در برنامه ششم بعد از مدت ها مصوبات خیلی خوبی در رابطه با میراث فرهنگی داشتیم. یعنی هفت- هشت بند تعریف کردیم که انشاا... بتوانیم میراث فرهنگی گردشگری مان را که به نظر من از نفت هم مهم تر است، احیا کنیم.
 
البته همه می گویند گردشگری پس از نفت است، ولی من می گویم میراث فرهنگی و گردشگری خود نفت است و یک گنجینه است. اگر این را ما بتوانیم احیا و فعال کنیم و به آن شکل دهیم و ساختارهایش را درست کنیم و مردم را فعال کنیم، اصلا این همه مشکل نخواهیم داشت. بدون شک خیلی می توانیم کارآفرینی داشته باشیم و بیکاری را تا حد قابل قبولی در این رابطه حل کنیم.

خیلی کارها در حوزه فرهنگی می توانیم انجام دهیم. خدا را شکر در این شش ماهه هم در حوزه میراث فرهنگی خیلی فعال بوده ایم. حتی من با دوستانی که در ان جی اوها فعال هستند در ارتباط هستم. من را مدام درجریان قرار می دهند و من واکنش نشان می دهم و سازمان را در جریان قرار می دهم که بتوانیم از تخریب بناها جلوگیری کنیم. بعد از تخریب ساختمان توران من فعال شدم. بعد از آن ما دنبال این هستیم که نگذاریم این ابنیه خراب شوند و ان شاا... بتوانیم این گونه بناها را حفظ کنیم.

از طرفی هم بنا بر اینکه من رییس فراکسیون زنان هستم، بیشتر مسئولیت فراکسیون با مناست. در برنامه ششم ما مصوباتی در مورد زنان آوردیم، البته بحث خانواده هم مطرح بوده است و من دغدغه خانواده هم خیلی دارم. یعنی اعتقاد دارم که در کنار بحث زنان که برای ما خیلی مهم است، خانواده ایرانی هم مهم است. یک بار هم در صحبتم نوشته بودم که خانواده ایرانی حال و روز خوبی ندارد. خانواده ایرانی نیازمند یک توجه جدی است. هم نیازمند عزم مسئولان است و هم نیازمند این است که مردم بنیان خانواده را حفظ کنند.

من فکر می کنم که بنیان خانواده در ایران به گونه ای بوده که باعث افتخار مادر دنیا بوده است. الان چگونه شده است که بچه یک راه می رود و پدر و مادر یک راه می روند؟ حرف شنوی نیست. اصلا آن همدلی کم شده است. روابط در حال گسسته شدن است. ما باید سعی کنیم این روابط و بنیان خانوادهای ایرانی و فرهنگ دینی را حفظ کنیم. در این رابطه در حال فعالیت هستیم.

در مورد زنان هم یک ماده خود دولت داده بود که بحث عدالت جنسیتی را مطرح کرده بودند و برای شان مهم بود که این واژه حتما در ماده باشد. ما هم بدون مشکل گذاشتیم بماند و اصلا همکاران ما هیچ حساسیتی نشان ندادند. اگرچه این ژورنالیست ها یکدفعه یک سر و صدایی راه انداختند که مثلا این واژه را دارند بر می دارند و به جایش واژه تناسب جنسیتی می گذارند. اما در کمیسیون تلفیق به راحتی تصویب شد. چندتایی هم الحاقی در مورد خانواده و خود زنان هم داریم که انشاا... بتوانیم وضعیت زنان را در مملکت مان بهبود ببخشیم. ما واقعا در بحث زنان کم کار نکردیم.

طرح جامع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار را دادیم که خودش خیلی کار بزرگی بود. البته اینها که هیچ وقت درست اجرایی نمی شود، ولی حالا اگر بگوییم که سی درصد هم مثل برنامه های قبل نتیجه بدهد، باز هم خیلی کار است. طبق آماری که من شنیدم 2.5 تا 3.5 میلیون (البته من تا 5 میلیون هم شنیده ام) زن سرپرست خانوار داریم که اگر در کنار خانواده هایشان حساب کنیم، رقم بالاتر می شود. اگر بتوانیم وضعیت آنها را بهبود ببخشیم، خودش خیلی کار خوبی است.

در فراکسیون زنان ما جلسات زیادی ترتیب دادیم. در همین هفته های اخیر، ما با حقوقدان های مطرح کشور جلساتی ترتیب دادیم. با وزارت کار و وزارت بهداشت و معاونت امور زنان جلسه داشتیم. با نهادهای مردمی، خانه احزاب و ان جی اوهای فعال در این حوزه جلساتی داشتیم. این جلسات متعدد برای این است که از دل شان مشکلات زنان را بیرون بیاوریم که یکی همین بحث زنان سرپرست خانوار بود. در کنار آن، من خودم به شخصه دغدغه دختران جوان مان را هم دارم. مثل بحث اشتغال شان که تحصیل کرده هستند ولی بیکارند. بحث ورزش شان برای من مهم است. اینها پتانسیلش را دارند. مگر ما برای اینها چه کردیم که این تعداد قهرمان به وجود آمده است؟ البته زحماتی کشیده شده است و این غیرقابل انکار است، ولی پتانسیل این مردم و جوانان خیلی بیشتر از این حرف ها است.

همه می گویند دختران پاساژگردی می کنند، خب مگر ما برای دخترانمان چه کردیم که پاساژگردی نکنند. من که نماینده هستم و ادعا دارم و حرف می زنم برای اینها جایی را فراهم کرده ام که اوقات فراغتشان را بگذرانند؟ می خواهد به کنسرت برود، کنسرت ها را بسته اند، نمی گذارند به اجرا برود. می خواهد به سمت ورزش برود که اینقدر گران است که بعضی ها در توانشان نیست. فرهنگ  کتابخوانی رایج نیست. به هنرهای مختلف در بین جوانان کمتر بها داده ایم.
 

شما با ورزشگاه رفتن بانوان مشکلی ندارید؟

من که مشکل ندارم، ولی این فرق دارد و مسئله ای جدا است. به نظر من بعضی چیزها برای ما اولویت دارد و بعضی چیزها اولویت جدی ما نیست. خارجی ها ممکن است یک مسئله مثل استادیوم رفتن دختران ما را مهم کنند، ولی اولویت دختران من این نیست. اولویت دختر من شغل مناسب داشتن است.

ولی همان طور که می دانید به شکل نمادین یک حقوقی مطرح است. یعنی حتی اگر آن چیزهایی که شما می گویید هم درست شوند ولی چیزی که به هر حال رسانه ای است و ظاهرا مطرح است، این است که دختران می گویند چرا ما نمی توانیم به ورزشگاه برویم و فوتبال را نگاه کنیم؟ جایگاه شایسته ای برای ما درست کنند که ما با خانواده برویم و فوتبال را ببینیم. اگر این اتفاق نیفتند، همچنان به عنوان یک حق ضایع شده و پررنگی است که کارهایی را که شما می کنید زیر سایه می برد.

پررنگ است. شاید من که زن هستم احساس کنم که تحقیر شده ام و به من اجازه نمی دهند که بروم. ولی باور کنید که این درد من را دوا نمی کند. این را از بس رسانه های خارجی مهم کرده اند به نظر می رسد برای دختران ما هم مهم شدهاست. به نظر من آنها نمی آیند حساسیت بچه من را که ازدواج نکرده، بیکار است و خیلی زود به علت اینکه ورزشن نکرده است دچار بیماری می شود و یا از افسردگی رنج می برد را بگویند. ولی هفته ای یک بار که می خواهد برود بازی استقلال یا پرسپولیس را نگاه کند که تازه آن هم معلوم نیست که چند درصد بروند را برجسته می کنند. من خودم نوجوان زمان شاه بوده ام. در زمان شاه زنان محروم نبودند ولی خود خانواده نمی گذاشت.

خیلی ها معتقدند که چون محیط کاملا مردانه شده است، سالم نیست. اگر خانواده ها بروند محیط امن می شود.

اتفاقا یک مصاحبه با صدا و سیما داشتم که سانسورش کردند. فقط هشت دقیقه از یک مصاحبه دوساعته با من را گذاشتند. من همین را مطرح کرده بودم. گفتم مگر آقای احمدی نژاد نمی گفت که کابینه از حالت مردانه خارج شده است و دیگر بعضی از حرف ها را نمی زنیم؟ خب ورزشگاه را هم از حالت مردانه دربیاورید تا آن حرمت ها در آن حفظ شود. چرا والیبال ممنوع شد؟ چرا الان در آنجا تعدادی خانم به صورت نمادین حضور دارند؟

آنجا که دیگر ناامن نبود و مشکلی نداشت و دختران دو ساعت از اوقات فراغتشان را می گذراندند. من نمی دانم که چرا ورود به سالن های والیبال را ممنوع کرده اند؟ حالا قوتبال را می گویییم شاید خانواده ها دوست نداشته باشند و در آن فحاشی می شود. به نظر من در مجموعه برای هر چیزی گذر زمان لازم است تا حساسیت ها کم شود. الان شما همین بحث ازدواج سیزده ساله ها که مطرح شده است را ببینید. این بیشتر مساله زنان است یا آن قضیه؟ اگر ما بتوانیم این را تغییر دهیم و البته بیش از هر چیز نظر علما برای ما مهم است و در این مورد عجله نباید کرد


:: بازدید از این مطلب : 374
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
نشانه‌های بدنی برای مدت‌هایی مدید به معنای تعلق به گروه اجتماعی مشخصی بوده‌اند. در برخی از جوامع سنتی هم به‌سان آیین گذارتلقی می‌شدند.

 نشانه‌های بدنی برای مدت‌هایی مدید به معنای تعلق به گروه اجتماعی مشخصی بوده‌اند. در برخی از جوامع سنتی هم به‌سان آیین گذارتلقی می‌شدند.

 امروزه اما این نشانه‌ها بیشتر نشان‌دهنده‌ی انتخاب‌های فردی و نیز مراحلی است که شخص در زندگی سپری کرده است. در جوامع معاصر امروزی نشانه‌ها به معنای فردی شدن بدن اشخاص بوده و نفوذ عمیقی بین مردم پیدا کرده است.

در داستانی از راسل بان، چاپی، نوجوانی ۱۵ ساله که از خانه فرار کرده و دچار بحران شخصیتی شدیدی شده از خال‌کوبی به‌سان نمادی برای تولدی دوباره بهره می‌برد: «بعد از خال‌کوبی احساس خیلی خوبی به من دست داد، انگار آدم جدیدی شده بودم با اسم و حتی بدنی جدید. هویت قدیمی من نمرده بود اما تبدیل‌شده بود به یک راز.

خال‌کوبی باعث می‌شود هم‌چین احساسی به شما دست دهد: باعث می‌شود شما به بدنتان مثل لباس خاصی نگاه کنید که هر بار دلتان خواست می‌توانید آن را به تن کنید یا از تن خارج کنید.» چاپی تصمیم گرفته بود بعد از خال‌کوبی خود را بن بنامد.

بنابراین این مسئله را به‌خوبی می‌بینیم که نشانه‌های بدنی چگونه می‌توانند سبب تغییر وضعیت و یا شخصیت افراد شوند.

به نظر می‌رسد در جوامع امروزی توجه بسیار زیادی به نشانه‌های بدنی می‌شود. تمایل بسیار زیادی که امروزه به خال‌کوبی، سوراخ‌کاری و ... وجود دارد از کجا ریشه می‌گیرد؟ آیا باید ریشه‌ی آن‌ها را در جوامع سنتی جست‌وجو کرد؟!

آیا می‌توان آن‌طور که انسان شناسان از آن یاد می‌کنند، این تمایل را نوعی آیین گذار در نظر قلمداد کرد؟! مثل مثالی که ذکر کردیم؟! یا اصلاً خیر، این نشانه‌ها تنها نوع جدیدی از رابطه با بدن هستند؟!

برای مثال خال‌کوبی نشانه ایست که به‌وسیله‌ی تزریق ماده‌ی رنگی در پوست برخلاف آرایش زنانه (که روی پوست انجام می‌شود) روی بدن شکل می‌گیرد.

خال‌کوبی مرد و زن را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند روی تمام اعضای بدن ایجاد شود (شانه‌ها، بازوها، سینه، کمر و ...) و به‌ندرت روی صورت. برای مدت‌های مدیدی خال‌کوبی نشانه‌ی بی‌تمدنی بود.

 روان‌پزشکانی مانند لومبروسو یا الکساندر لاکاسانی در طول قرن بیستم کسانی که خال‌کوبی می‌کردند را وحشی می‌نامیدند، یعنی مردانی که هیچ هوشی نداشته و به هر شکلی از جرم گرایش داشتند.

کسانی که از آن‌ها به‌عنوان بربر یاد می‌شد به انتخاب خودشان خال‌کوبی می‌کردند تا تقابلشان در برابر قوانین مدنی موجود در زمان خود را به چالش بکشند.

در آن دوره شناخت درستی از نشانه‌هایی که روی بدن خال‌کوبی می‌شد، نشانه‌هایی که ممکن بود به جوامع باستانی تعلق داشته و معنای خوبی هم داشته باشد، در دست نبود.

 به همین واسطه کسانی که خال‌کوبی روی پوست خود داشتند معمولاً جزو طبقات عامه و حتی پست جامعه تلقی می‌شدند. درست مثل نگاهی که بین تفاوت نژاد سفیدپوست و سیاه‌پوست وجود داشت.

ظهور پدیده‌ای فرهنگی

بهتر است نگاهی به کالیفرنیا و انگلستان در دهه‌ی ۷۰ میلادی بیندازیم. در آن زمان خال‌کوبی در لندن تازه در حال پیدایش بود. اولین گروهی که از خال‌کوبی استفاده می‌کردند پانک ها بودند که می‌خواستند به‌نوعی شرایط اجتماعی را مورد تمسخر قرار داده و خود را در برابر ارزش‌های موجود قرار دهند. کار پانک ها اما تنها به خال‌کوبی خلاصه نمی‌شد.

آن‌ها از تمامی ابزار و شیوه‌های موجود بهره می‌بردند، برای مثال پوست خود را با آتش می‌سوزاندند، بخشی از اندام خود را قطع می‌کردند، به گوش‌ها، بینی و حتی زبان خود حلقه می‌انداختند و لباس‌های عجیب‌وغریب می‌پوشیدند. در بین پانک ها نفرت از جامعه تبدیل‌شده بود به نفرت از بدن که به‌نوعی نمایانگر رابطه‌ی اجباری با دیگری بود.

هدف پانک ها بیش از آنکه از دید خودشان جنبه‌ی زیبایی داشته باشد، به‌نوعی تقابل جدی با جامعه‌ی انگلیس بود. در نظر آن‌ها بدن نماد برون‌افکنی بود و درآوردن آن به شکلی عجیب و مسخره نشان‌دهنده‌ی رد شدید شرایط حاکم بر جوانان آن دوره‌ی جامعه‌ی انگلستان.


 فرهنگ پانک ها اما خیلی زود منحرف‌شده و وارد فاز مصرف‌گرایی شد. درنهایت نیز پانک‌ها تبدیل به کسانی شدند که تنها به‌منظور نشان دادن تفاوت خود با سایرین از نشانه‌ها و سبکی خاص و در صورت امکان تجملاتی بهره می‌بردند.

سوراخ‌کاری بدن برای اولین بار در غربی ایالات‌متحده در دوگ مالوی مد شد و فکیر مساف ر از آن تحت عنوان روشی تجملاتی که عده‌ای شخص سوراخ از آن استفاده می‌کنند یادکرد.

جیم وارد اولین مغازه‌ی سوراخ‌کاری را در سال ۱۹۷۵ در لوس‌آنجلس دایر کرد و در آن جواهرت مخصوصی را به فروش می‌رساند که ظرف مدت کمی مشتری‌های فراوانی پیدا کردند. به همین منوال مغازه‌های دیگری نیز در ایالات‌متحده، انگلستان و درنهایت کل اروپا افتتاح شد.

سوراخ‌کاری خیلی سریع توانست جای خود رابین مردم باز کند و با اقبال بسیار بیشتری نسبت به جریان‌های قبلی مواج شد.

 مانکن‌های ژان پول گوتیه نقش بسیار حائز اهمیتی در ترویج سوراخ‌کاری ایفا کردند. ریشه‌ی این فرهنگ ازاینجا می‌آید که بدن تنها ساختاری موقت است، ساختاری تغییرپذیر که همیشه می‌توان آن را تغییر داد.

 این اندیشه به‌خصوص در بین نسل جوان نفوذ کرده بود. ایشان در ساختار عقلانی‌ای بزرگ می‌شدند که در بستر آن بدن ناتمام و ناقص در نظر قلمداد شده و شخص می‌توانست به میل خود آن را کامل کند.

امروزه تصویر بدی که درگذشته از خال‌کوبی وجود داشت ازمیان‌رفته است و حتی به‌عکس به آن نگاه می‌شود. کار تا جایی پیش رفته که امکان خال‌کوبی موقت نیز فراهم آمده است. میل به استفاده از نشانه‌های بدنی تمامی جوامع ما را در برگرفته، به‌خصوص نسل جوان امروز تمایل زیادی به استفاده از پیرسینگ دارند.

تفاوتی که ممکن است در برداشت از نشانه‌های بدنی شکل بگیرد معمولاً ریشه در تفاوت‌های بین نسلی دارد. بزرگ‌ترها هنوز هم نشانه‌های بدنی را به‌عنوان نوعی آسیب و مسئله‌ای ناصحیح در نظر می‌گیرند درحالی‌که در نظر نسل جوان و حتی نوجوان نشانه‌های بدنی نشان‌دهنده‌ی تعلق نسلی است.


نشانه‌های بدنی می‌توانند برآمده از سینما، مد، تبلیغات، ورزش و فرهنگ نسل جوان بوده و کاملاً متفاوت باشند...همچنین بسیاری از کسانی که از نشانه‌ها بهره می‌برند به دنبال نشان دادن این امر هستند که شخصیتی منحصربه‌فرد و متفاوت با سایرین دارند. به‌جز خال‌کوبی و سوراخ‌کاری.

روش‌های دیگری نیز وجود دارد مثل برندینگ، قربانی گری، پارگی زخم برجسته، استرچینگ، کاشت زیرپوستی و ... در جوامع معاصر روزبه‌روز بر تعداد محل‌هایی که این کارها را برای اشخاص به منصه‌ی ظهور می‌رسانند افزوده می‌شود.

آیین گذار؟!

در بسیاری از جوامع سنتی، نشانه‌های بدنی مربوط می‌شوند به آیین‌های گذار در دوره‌های مختلفی از زندگی و یا حداقل معانی مشخصی در بطن یک جامعه. به همین منوال خال‌کوبی ارزشی هویتی دارد.

 در بسیاری از جوامع وجود خال‌کوبی روی پوست نشان‌دهنده‌ی تعلق فرد به جامعه، نظامی اجتماعی و حتی مذهبی است.

شخص با خال‌کوبی به‌نوعی بدن خود را منحصر به خودش می‌کند. در بطن این جوامع، وجود خال‌کوبی روی پوست نشان‌دهنده‌ی تعلق شخص به گروه، سلسله تبار و یا یک بازه‌ی سنی مشخص است.

 مرد یا زن، دختر یا پسر، با خال‌کوبی وجود خود را نشان داده و به گروهی خاص اعلام تعلق می‌کند. خال‌کوبی نشان‌دهنده‌ی جایگاه فرد و وابستگی وی به مجموعه‌ای نمادین است.

هرگونه فردگرایی‌ای در این شرایط به‌مثابه طرد فرد از جامعه تلقی می‌شود؛ بنابراین باید از صحبت‌های یادشده این‌طور برداشت کرد که شرط تعلق حک شدن نشانه‌ای روی بدن است.

در اینجا بهتر است به مقایسه بین آیین‌های گذار در جوامع سنتی و آیین‌هایی که جوانان در جوامع امروزی برای اثبات خود انجام می‌دهند اشاره کرد. تفاوت‌هایی اساسی در این میان وجود دارد.

اولین مورد قابل اشاره این است که در جوامع غربی کسانی که به نسل قبلی تعلق دارند، در حالی کلی کوچک‌ترین علاقه و توجهی به آیین‌های گذار و نشانه‌های بدنی نشان نمی‌دهند.

تغییرات بدنی حتی باوجودآنکه بعضاً تقلیدی مستقیم از جوامع سنتی هستند اصلاً برای کسانی که متعلق به نسل گذشته می‌باشند جالب نیستند. حتی باوجودآنکه بعضاً چشممان به افرادی می‌افتد که سعی دارند نشان دهند به شناخت کاملی از این نشانه‌ها رسیده‌اند در شرایطی که کوچک‌ترین شناخت صحیحی از آن‌ها ندارند.

در دنیای امروز بعد زیباانگارانه اهمیت اصلی را دارد حتی باوجودآنکه بعضاً ریشه‌های اصلی نمادها نادیده گرفته می‌شود تا شخص بتواند به‌واسطه‌ی آن‌ها وارد بستر اجتماعی یا فرهنگی جدیدی شود.

نشانه‌های سنتی تبدیل می‌شوند به نشانه‌هایی که توجهی به محتوای آن‌ها نشده و تنها ارزششان بازنماییپ است. برای مثال می‌توانیم به تاتو مایک اشاره‌کنیم، یعنی حالتی که کل بدن فرد-حتی صورتش-خال‌کوبی می‌شود.

 این نوع خال‌کوبی بین هندی‌ها و ساموئان‌ها نیز رواج داشته است و نشانه‌ای از فرهنگ آن‌ها به شمار می‌رفته است. در چنین بسترهایی نشانه‌های بدنی وارد فاز باور آمیزی افراط‌گرایانه می‌شوند.

تفاوت دیگری نیز در این میان به چشم می‌خورد: در جوامع سنتی نشانه‌های بدنی هرگز به‌نوبه‌ی خودشان یک هدف نیستند بلکه همیشه به دنبال یک آیین گذار می‌آیند.

 یعنی نمادی از آن آیین به شمار می‌روند. در جوامع سنتی نشانه‌های بدنی نشان‌دهنده‌ی بلوغ شخصیتی، ورود به سن مردانگی، رسیدن به جایگاه اجتماعی جدید و.هستند.

این نشانه‌ها را در اصل می‌توان به‌سان یکی از مؤلفه‌های انتقال از نسل قدیم به نسل جدید در نظر گرفت. نشانه‌ها در جوامع سنتی تنها جزئی از کل هستند.

 در جوامع یادشده هویت فردی اشخاص دست خودشان نیست بلکه نتیجه‌ی جایگاهی است که ایشان در یک گروه دارند و همچنین وظایفی که باید به منصه‌ی اجرا درآورند. تغییر این جایگاه معمولاً کار سختی است.

بنابراین نشانه‌ی بدنی یک جایگاه به شخص می‌دهد. این مسئله در حالی است که در جوامع امروزی که ما در آن‌ها زندگی می‌کنیم نشانه‌های بدنی مثل خال‌کوبی انتخابی کاملاً شخصی بوده و هیچ جایگاه خاصی به فرد نمی‌دهند.

 این نشانه‌ها برخلاف جوامع سنتی در جوامع معاصر مقوله‌ای کاملاً فردی هستند. نشانه‌‌ی روی بدن شخص نشان‌دهنده‌ی هویت فردی او بوده و این امر را به تصویر می‌کشد که بدن وی تنها متعلق به خودش است و او با این کار می‌خواهد این امر را اثبات کند. این مسئله درست برخلاف جوامع سنتی است.

 اما اگر بخواهیم وضعیت جوامع سنتی را بررسی کنیم، به‌راحتی به این امر پی خواهیم برد که وجود نشانه‌روی بدن افراد به‌منزله‌ی تعلق آن‌ها به قشر یا گروهی خاصی بوده است. علت این تفاوت شاید در این باشد که جوامع امروزی ما فردگرا هستند و بدن در آن‌ها به‌مثابه ابزاری برای جدایی در نظر قلمداد می‌شود.

 بدن برای هرکسی به هویت او تبدیل‌شده، بنابراین اشخاص با ایجاد تغییر در بدن خود به دنبال اثبات این امر هستند که با دنیای اطرافشان متفاوت بوده و هویتی مستقل دارند.

اثبات هویت فردی

می‌توان دردی که هنگام خال‌کوبی یا پیرسینگ ایجاد می‌شود را هم به‌نوعی مربوط به آیین گذار در نظر گرفت اما باید به این مسئله توجه نشان داد که در جوامع امروزی فقط و فقط خود شخص است که مسئول بدن خویش و تغییراتی که در آن اعمال می‌کند به شمار می‌رود.

بسیاری از جوانان و نوجوانان امروزی دردی که شکل می‌گیرد را به‌عنوان مؤلفه‌ای برای تغییری شخصی در نظر قلمداد می‌کنند.

سایرین اما سعی دارند از این درد فرار کنند و یا اگر هم آن‌ها تجربه کرده باشند، خاطره‌ی تلخی از آن دارند. حتی اگر پس از خال‌کوبی یا پیرسینگ چیزی در رابطه‌ی نوجوان با خود و دنیای اطرافش تغییر نکند بازهم این کار برایش جذابیت دارد ولی تأکید می‌کنیم که به‌هیچ‌عنوان به‌عنوان نوعی آیین گذار قلمداد نمی‌شود و تنها قسمتی از زندگی شخص است.

معنا و مفهوم این‌چنین حرکتی دیگر نه در بطن جامعه بلکه در منحصربه‌فرد شدن زندگی شخص متبلور می‌شود. حال ممکن است این شرایط برای هرکسی متفاوت باشد.

 ممکن است شخصی از انجام این کار لذت ببرد و دید بسیار خوبی به آن پیدا کند اما دیگری تنها به خاطر اینکه دوستانشان این کار را کرده‌اند و برای تقلید از آن‌ها این کار را بکند و فقط درد آن یادش بماند.

جوامع معاصر دیگر مثل جوامع سنتی نیستند که نشانه‌های بدنی در آن‌ها به‌تنهایی معانی بسیاری می‌داد، در جوامع معاصر مؤلفه‌های بسیار بیشتری موردنیاز است که تنها توسط خود فرد کامل می‌شود.

باوجوداینکه ارزش پیوستن به یک گروه کم نیست اما اشخاص به‌ندرت دنبال آن هستند. پیوستن به یک گروه در اکثر موارد نتیجه‌ی یک تصمیم‌گیری است و نه علت آن و حتی برخی از جوانان و نوجوانان نسبت به کسانی که نشانه‌های بدنی دارند با دیده‌ی بی‌تفاوتی نگاه می‌کنند.

ما امروزه در جوامعی زندگی می‌کنیم که بر پایه‌ی من فردی برقرارشده‌اند نه مای جمعی. جوان خودش انتخاب می‌کند که آیا تمایل دارد به گروهی تعلق داشته باشد یا خیر.

او ممکن است با بهره‌گیری از جوامع سنتی و یا تجربه‌ای که از سر گذرانده و یا اتفاق مهمی که در زندگی‌اش رخ‌داده بدنش را خال‌کوبی کند و یا به‌صورت کاملاً تصادفی خال‌کوبی را بدون دلیل انتخاب کند و نیازی هم به توضیح دادن درباره‌ی آن به دیگران نبیند.

بنابراین انتخاب یک نشانه ‌روی بدن مسئله‌ای کاملاً فردی بوده و به فرهنگ و یا بستر اجتماعی خاصی برنمی‌گردد. اگر قرار باشد ارتباطی نمادین وجود داشته باشد، شخص باید معنی آن را برای سایرین توضیح دهد.

حال ممکن است این نشانه‌ی بدنی برای خود فرد خیلی مهم باشد اما در نظر اطرافیانش کوچک‌ترین اهمیتی نداشته باشد. در جوامع معاصر جایگاه نشانه‌های بدنی و برداشت‌هایی که از آن‌ها می‌شود به‌طور کامل دستخوش تحول شده است.

ممکن است این نشانه‌ها به‌نوعی رابطه با جوامع سنتی داشته باشند اما به‌هیچ‌عنوان بر اساس یک افسانه، آیین و سنتی نسلی بنا نمی‌شوند. ریشه‌ی نشانه‌های بدنی در دنیای معاصر را نه دین شیدایی بلکه باید تقدس گرایی شخصی در نظر گرفت.


اگر به این مسئله اشاره‌کنیم که خال‌کوبی روی پوست یک نوجوان یا جوان اهل لندن یا استراسبورگ که متعلق به اقوام مائو بوده به‌هیچ‌عنوان معنایی که برای آن قوم داشته را ندارد اصلاً زیر سؤال بردن ارزش اقوام مائوری تلقی نمی‌شود. نشانه‌ها از دنیایی به دنیای دیگر منتقل می‌شوند، درهم‌آمیخته می‌شوند و محتوای سابق خود را از دست می‌دهند.

به‌کارگیری نشانه‌ها خارج از شرایط اجتماعی‌ای که به آن معنی و مفهوم می‌بخشد تنها نوعی یادآوری فرهنگی محسوب می‌شود، نوعی ذکر کردن که معنا و مفهوم کلی متن را عنوان نمی‌کند بلکه تنها سبب می‌شود تا مخاطب به‌نوعی آن را احساس کند.

 برای مثال ذکر عبارتی از پروست کتاب در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته نمی‌شود و خال‌کوبی یکی از نمادهای اقوام مائوری ماهیت آن‌ها را به تصویر نمی‌کشد، ممکن است فرد تنها به‌واسطه‌ی علاقه آن را انتخاب کرده و هیچ شناختی نسبت به آن نداشته باشد.

 یک نشانه‌ی بدنی ممکن است تنها تمایلی لحظه‌ای باشد که به فرد دست می‌دهد اما همچنین می‌توان آن را به‌مثابه تغییراتی در زندگی و شخصیت فرد نیز قلمداد کرد.

بیان افسانه‌ای شخصی

می‌توان این مسئله را نیز عنوان کرد که بهره بردن از نشانه‌های بدنی مثل خال‌کوبی یا پیرسینگ در شرایطی که به معنا و مفهوم آن‌ها اهمیت داده شود نوعی تقلید از آیین گذار نیز محسوب می‌شود.

شخص در این شرایط به‌صورت خیالی خود را متعلق به جامعه‌ای خاص و یا افسانه‌ی خال‌کوبی در نظر می‌گیرد. در چنین شرایطی به او این احساس دست می‌دهد که به‌واسطه‌ی بدنش از دنیایی وارد دنیای دیگر می‌شود.

باوجوداینکه این مسئله بیشتر در مورد خال‌کوبی مشاهده می‌شود، اما می‌توان آن را برای قربانی کردن، برندینگ و ... نیز تعمیم داد.

 در اینجا تنها معنای ضمنی اهمیت پیدا می‌کند. در چنین شرایطی نوجوان یا جوان به دنبال آرمان‌گرایی قومی نیست بلکه به دنبال به دست آوردن دید جدیدی نیست به دنیا و یا نشان دادن علاقه‌ی خود به یک فرهنگ جدید است که توجهش را جلب کرده.

باوجودآنکه در جوامع سنتی نشانه‌های بدنی به‌مثابه تعلق به یک جامعه یا تبار محسوب می‌شدند، در جوامع معاصر معنایی کاملاً فردی به خود می‌گیرند. بعضاً ممکن است شخصی نشانه‌ای مختص به خود را ابداع کند.

 شاید در جوامع امروزی بتوان نشانه‌های بدنی را بیش از هر چیز به‌عنوان تلاش شخص برای نشان داده زنده‌بودن و وجود داشتن در نظر گرفت.

بهبود هویت فردی

خال‌کوبی یا پیرسینگ برای نوجوان یا جوان نشانه‌ی تغییر هویت هستند. این نشانه‌ها نشان می‌دهند که او به استقلال رسیده، همه باید او را ببینند تا زمانی که دوران گذار و تغییر شخصیت وی به پایان برسد.

خال‌کوبی و پیرسینگ در پسران نشان‌دهنده‌ی مرد شدن هستند. این نشانه‌ها الزاماً زندگانی فرد را تغییر نمی‌دهد بلکه نگاهی که به آن می‌شود را متحول می‌کنند؛ اعتمادبه‌نفس شخص را بالا می‌بردند و باعث بلوغ شخصیتی می‌شوند.

عباراتی مثل اعتمادبه‌نفسم بالا رفته و یا دیگر کمتر احساس خجالت می‌کنم، شجاعتم بیشتر شده و ... در بین نوجوانان و جوانانی که به‌تازگی خال‌کوبی یا پیرسینگ می‌کنند زیاد مشاهده می‌شود.

الکس، ۲۶ ساله در این رابطه می‌گوید: «شاید من در ضمیر ناخودآگاهم فکر می‌کنم خال‌کوبی مختص افراد قوی و مقاوم است. زمانی که اولین خال‌کوبی خودم را به دست آوردم با خودم گفتم: حالا من آدم قوی‌ای شده‌ام. شاید این برداشت کمی شوخی به نظر برسد اما به‌هرحال در آن زمان احساس من این‌طور بود.»


 ماگالی، دانشجوی ۱۹ ساله از زمانی که یک دلفین روی شانه‌ی راستش خال‌کوبی کرده احساس می‌کند شخصیتش به‌طورکلی دچار تغییر شده است: «کمتر از قبل خجالت می‌کشم. احساس بهتری دارم.

 تا قبل از خال‌کوبی دختر خجالتی‌ای بودم. به سایرین نزدیک نمی‌شدم، دیگران هم خیلی به من نزدیک نمی‌شدند. الآن اما شرایط فرق کرده. احساس می‌کنم جذاب شده‌ام.»

خال‌کوبی، پیرسینگ و ... امروزه تبدیل به ابزاری شده که شخص می‌تواند با بهره‌گیری از آن لحظات مهم زندگی‌اش را در وجودش ثبت کند. حال ممکن است دیگران این نشانه را درک کنند و یا برایشان جای سؤال باشد.

نشانه‌ی بدنی می‌تواند به‌مثابه رخدادی مهم در زندگی باشد، به‌مثابه عبور از بازه‌ی مهمی از زندگی. شخص با ایجاد نشانه‌روی بدنش سعی می‌کند این دوران را به دیگران نشان دهد و در برابر شک و تردیدهایی که در دنیای خارج وجود دارد اطراف خود حصاری دفاعی ایجاد کند.

پیرسینگ را نیز در برخی از کشورها و به‌خصوص برخی از شهرها می‌توان به‌مثابه عضویت در یک گروه شهری در نظر گرفت، البته همان‌طور که پیشتر ذکر شده همیشه اینگونه نیست.

نشانه‌های بدنی از طرفی تمایل شخص را به تصویر می‌کشند برای جذب نگاه سایرین، زیبا جلوه دادن خود.

حال ممکن است شخص به دنبال جذب نگاه همه باشد و یا فقط جذب نگاه افرادی خاص. فرد سعی می‌کند تا با نشانه‌های بدنی تصویری جدید از خود به نمایش بگذارد، تصویری تقدس مابانه.

خال‌کوبی یا پیرسینگ مفهوم جدیدی به زندگی فرد می‌دهند و اغلب به معنای تصاحب دوباره‌ی[34] بدن یا جهانی است که از دست نوجوان یا جوان خارج‌شده بود.

 نوجوان یا جوان وجود خود را روی پوستش حک می‌کند و به این شیوه به دیگران نشان می‌دهد که وجود دارد که زندگی‌اش معنا و مفهوم دارد و تنها مالک بدن و وجودش خود اوست. نشانه‌های بدنی برای برخی افراد مرحله‌ی مهمی در اکتساب هویت شخصی به‌حساب می‌آیند.

اشخاص مختلف نقاط اتکا، سنت و رسوم خانوادگی، قومی و قبیله‌ای را به بازی گرفته و با تکیه بر باور آمیزی سعی در ایجاد تجربیات جدید می‌کنند. در یک چنین شرایطی نشانه‌های بدنی برای برخی از ایشان تبدیل می‌شود به‌نوعی آیین، آیین خصوصی گذار که فقط مختص به خود ایشان است.

 بدن که به‌خودی‌خود روی وجودش کنترلی ندارد، کاملاً در اختیار مالک خود قرار می‌گیرد تا وی هر طور که خواست با آن برخورد کند. نشانه‌های بدنی (داغ زدن) در یونان باستان به معنی اتحاد و پیوستگی با سایرین بوده، امروزه اما برعکس نشان‌دهنده‌ی هویت فردی و مستقل صاحبش است.

نشانه‌های بدنی در جوامع معاصر مرحله‌ی مهمی از ابتکار شخصی به‌حساب می‌آیند. ابتکاری که اشخاص برای رسیدن به هویتی مستقل به منصه‌ی ظهور می‌رسانند.



:: بازدید از این مطلب : 431
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
چرا یخچال ساید بای ساید ال جی در بانه با ضمانت نامه کره ای و محصول تولید شده در کره با قیمتی نزدیک به 30 درصد ارزان تر از بازار امین حضور تهران در دسترس مشتریان است؟

 چرا یخچال ساید بای ساید ال جی در بانه با ضمانت نامه کره ای و محصول تولید شده در کره با قیمتی نزدیک به 30 درصد ارزان تر از بازار امین حضور تهران در دسترس مشتریان است؟

توفان موج زرد در بازار لوازم خانگی

جاده هایی تنیده بر دل کوه پر پیچ و خم و باریک، رو به رویت طبیعتی بکر را به نمایش می گذارند که نمی توان بر آن چشم ها را بست. طبیعتی زیبا که باید آن را با چشمانی بسته یا با چشم دل دید. نزدیک به مرز که می شوی شهر حرف های تازه ای دارد. خودروهایی پشت سر هم و ترافیکی سنگین که هیچ نشانی از اهالی این شهر ندارد. ماشین هایی پر از اجناس و کالاهای خارجی که راه پایتخت را در پیش گرفته اند. شهر بانه مرکزی است که هر روز کوله بارها در آن ترخیص و راهی پایتخت می شود؛ شاید این شهر است که نام کردستان را در سال های اخیر بیش از پیش بر سر زبان ها انداخته است.
 


شهر در دست چینی ها؟

مرکز خرید بانه به عنوان یکی از بزرگ ترین گلوگاه های محصولات مختلف، شاید بزرگ ترین مرکز توزیع لوازم دیجیتال مانند ال سی دی، ال ای دی، موبایل و ... در غرب کشور باشد. سال های نه چندان دور ال سی دی های بسیاری از کوله ها بر دکور خانه های مردم کشور نشست. کافی بود برای سیاحت به کردستان سر بزنید تا ال سی دی سوغات بانه را هم بی چک و چانه به خانه بیاورید. به گفته بسیاری از فعالان بازار در شهر بانه بیش از 90 د رصد محصولاتی که خرید و فروش می شود از کشورهای چین، امارات و مالزی وارد می شود.

عده ای می گویند بانه مرکز توزیع کالاهای چینی است و از سوی دیگر خریداران به دلیل ارزان بودن قیمت ها این ریسک را می پذیرند که جنس چینی به خانه های خود ببرند.

محمود 35 ساله، فعال حوزه لوازم خانگی می گوید: «نمی توان تمامی محصولاتی را که در بانه توزیع می شود، متهم به چینی بودن کرد. برای مثال یک یخچال ال جی در بانه با ضمانت شرکت کره ای به دست مشتری می رسد اما همین محصول در بازار تهران به صورت مونتاژی و در اکثر مواقع با ضمانت نامه غیر معتبر و غیر قابل پیگیری به دست مشتری می رسد؛ اما در این که حجم قابل توجهی از محصولات از چین، کره، مالزی، اندونزی، امارات و کشورهایی از این دست وارد می شود شکی نیست اما بانه دیگر بازاری برای جنس های دست چندم چینی نیست.»

بزرگ ترین بازار تجاری صنعت لوازم خانگی کشور، بازار امین حضور است که مهم ترین و شاید بزرگ ترین مرکز خرید و فروش لوازم خانگی کشور باشد بیشتر فروشندگان این بازار معتقدند که کالایی با مرغوبیت بالا به مشتریان می دهند اما حجم مبادلات بازار بانه نشان می دهد که این بازار دور مرزی به یک رقیب جدی برای امین حضور تبدیل شده است.
 
صاحبان مغازه های لوازم خانگی فروشی در سه راه امین حضور معتقدند اگر به دنبال کالایی با کیفیت هستید نباید از بانه خرید کنید اما رضا 45 ساله یکی از فروشندگان حاضر در پاساژ الماس می گوید: «در امین حضور هم کالاهای بی کیفیت به وفور پیدا می شود. بیشتر محصولاتی که در این پاساژ خرید و فروش می شوند، چینی هستند و پس از آن کره ای ها بیشترین سهم بازار را از بورس لوازم خانگی کشور دارند. البته در بسیاری از مواقع کالای مونتاژ شده کره ای در امین حضور به مشتری فروخته می شود و جنس اصلی کره ای هم به دست مشتری نمی رسد. سهم بازار لوازم خانگی کشور بیش از هر کشوری در دست کره ای هاست. با نگاهی به تبلیغات رسانه ای و مغازه هایی که در اجاره آنهاست می توان به این واقعیت پی برد.»

بر اساس آمار اعلام شده، چین با صادرات 2.2 تریلیون دلار در سال 2015، در رتبه نخست کشورهای صادرکننده دنیا قرار گرفت. مچین با این حجم تجاری شریک تجاری یک سوم کشورهای آسیایی است. بر اساس آخرین آمارهای بین المللی که مرکز تجارت بین الملل آی تی سی (ITC – یکی از سازمان های بین المللی مرتبط با تجارت در ژنو) منتشر کرده چین با صادرات 600 میلیارد دلار، 26 درصد سهم بازار جهانی محصولات الکتریکی و الکترونیکی را به خود اختصاص داده و در رتبه نخست کشورهای صادر کننده این محصولات قرار دارد؛ یعنی حدود یک سوم صادرات تجهیزات الکترونیکی دنیا در اختیار این کشور است.
 
بر اساس اعلام همین موسسه، میزان واردات کشورمان از کشور نچین در سال 94 حدود 10.4 میلیارد دلار و در سه ماهه نخست سال جاری نیز 2 میلیارد دلار بوده است. اگر روند به همین منوال ادامه پیدا کند پیش بینی می شود واردات ایران از چین تا پایان سال جاری به هفت تا هشت میلیارد دلار هم برسد. لازم به ذکر است که آمار دقیقی از میزان کالای قاچاقی که از مبادی غیرقانونی از چین وارد کشور شده است، وجود ندارد.
 


برندها کجایند؟

در میان همین کوله هایی که از دوش اهالی بر زمین می نشینند، مدل ها و مارک های معتبری از مارک های معتبر دنیا دیده می شود که خبر انحصار بازار بانه توسط محصولات چینی دست دوم را تکذیب می کند. هر چند با توجه به انبوه کالاهای موجود موجود در بانه، این برندها در اقلیت قرار دارند اما به هر حال مارک های معتبر تحت لیسانس هم در بازار بانه موجود است. کالاهای چینی هم دارای برندهای مختلفی هستند و اجناس با کیفیتی هم دارند اما با توجه به قانون «هر چقدر پول بدهی همانقدر آش می خوری» مسلما این مارک ها نسبت به هموطن های دیگر خود قیمت تمام شده بالاتری دارند.

محمد 53 ساله یکی از مغازه داران مرکز تجاری نادری در شهر بانه است. وی در رابطه با وجود برندهای معتبر در بازار بانه می گوید: «به هر صورت سهم چینی ها و کشورهای حاشیه خلیج فارس از بازار بانه بیشتر است اما در بسیاری از مواقع هم کالاهای با کیفیت و جنس درجه یک خارجی را می توان یافت. تنها برای این کار باید در وهله اول شناخت کافی نسبت به برند داشته باشید و پس از آن جوینده ای صبور باشید. حتما کالای تان را می یابید.»

بر اساس اعلام رسمی گمرکات استان کردستان طی پنج ماهه نخست سال جاری 31 هزار و 312 تن کالا به ارزش 87 میلیون و 547 هزار و 663 د لار وارد کشور شده که در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته از نظر وزنی 515 درصد و از نظر دلاری 527 درصد افزایش داشته است.

همچنین آمار رسمی گمرک نشان می دهد که از واردات 27.3 میلیاردی ایران در سال 94 ده کشور بیشترین سهم را در میان رقبا داشتند. چین، امارات متحده عربی، جمهوری کره، ترکیه، سوئیس، هند، آلمان، ایتالیا، فرانسه و هلند 10 کشور صادرکننده عمده کلا به ایران هستند که واردات کشورمان از چین حدود 6.8 میلیارد دلار ، معادل 3.2 میلیون تن است. امارات متحده با 5 میلیارد دلار دومین رتبه را دارد. بیشترین محصولات وارد شده از امارات متحده عربی شامل وسایل نقلیه پیستونی و موتوری بوده است. کنجاله، محصولاتی از آهن یا فولاد، غیر ممزوج، گوشت گاو، کره، تلفن همراه، قطعات توربین های بخار، گندم دامی، موز سبز، جو و ذرت دامی هم از دیگر اقلام وارداتی ایران از امارات است.

کره به عنوان سومین کشور در سال گذشته حدود 2.4 میلیارد دلار کالا به وزن حدود 1.3 میلیون تن به ایران صادر کرده است. مهم ترین قلم وارداتی کره ای شامل «ماژول نمایشگر متشکل از صفحه LCD یا LED پلاسما فقط دارای برد آدرس دهی» به ارزش 269 میلیون دلار بوده است. از دیگر اقلام مهم وارداتی ایران از جمهوری کره محصولاتی از فولادهای ممزوج، محصولاتی از آهن یا فولاد غیر ممزوج، قطعات منفصله برای تولید اتومبیل سواری، انواع کابینت یخچال، یخچال فریزر، فریزر و ساید بای ساید، گوشی تلفن همراه، واگن های خودرو راه آهن و دستگاه تهویه بوده است.
 


خرید آسان در بانه؟

بازار امین حضور در سال های اخیر با تغییرات شگرفی که به خود گرفته است دیگر حال و هوای یک بازار سنتی را ندارد. در این بازار می توان بیشتر برندها را از طریق نمایندگی ها تهیه کرد اما بازار بانه همچنان در شکل و شمایل یک بازار سنتی ادامه حیات می دهد؛ اما این بازار سنتی همان مصداق «از شیر مرغ تا جان آدمیزاد» است. «جنسی نیست که در بانه به دنبال آن باشید و پیدایش نکنید.» این را علی، یکی از فروشندگان فلش مموری در کنار خیابان می گوید.

به گفته علی که به قول خودش یکی از کارکشته ترین دستفروشان بانه است: «هیچ ارزانی بی دلیل نیست و قیمت بالا هم دلیل بر کیفیت بالا نیست. درست است که در بازار بانه همه چیز را می توان با قیمت مناسب پیدا کرد اما باید مراقب باشید که کالای بی کیفیت خریداری نکنید.»

حسین یکی دیگر از دستفروشانی که در کنار علی ظروف آشپزخانه آرکوپال می فروشد، می گوید بیشترین مشتریان بازار بانه به سراغ لوازم خانگی می آیند. اکثر محصولات لوازم خانگی در بانه، قاچاقی است اما شما می توانید با قیمت بسیار مناسب در این بازار، لوازم خانگی مورد نیاز خود را پیدا کنید. شاید مهمترین دلیل تمایل مشتریان به بازار بانه همان در دسترس بودن کالاها و پیدا نشدن کالاهای مورد نیاز است؛ اما در طرف مقابل بازار امین حضور بازاری است که با حضور نمایندگی های رسمی برخی برندها تعداد دیگری از برندها را در دل خود ندارد.
 
اگر شما به تعدادی از مغازه های این بازار سر بزنید هر کالایی را به راحتی پیدا نمی کنید. آقای ترابی که نمایندگی رسمی یکی از معتبرترین محصولات ظروف شیشه و بلور داخلی را در بازار امین حضور دارد می گوید: «برخی برندها اصلا به کشو روارد نمی شوند اما چون مردم به دلیل دسترسی به رسانه های مختلف با این برندها آشنا هستند تمایل جدی برای خرید آنها دارند. بارها به مغازه های ما در این بازار برای خرید محصولات متعدد خارجی مراجعه می شود اما به دلیل نبود محصول یاد شده، مشتری بازار بانه را ترجیح می دهد.»

به گفته ترابی: «بانه بازاری در دسترس برای تمامی محصولات است. به همین دلیل است که مشتری آنجا را برای خرید راحت تر می داند. تمامی کالاهایی را که در تهران پیدا نمی شود به راحتی می توان در بازار بانه پیدا کرد. وقتی یک مشتری تصمیم دارد برندهای منتخبی را در منزل خود داشته باشد، برای خرید آسان، بازار بانه را انتخاب می کند. این نمونه ها را بارها و بارها در حوزه محصولات شیشه و بلور دیده ام.»

وفور جنس تقلبی

با این که بازار بانه در سال های اخیر شرایط خود را تغییر داده و از میان محصولات متعدد می توان کالای اصل هم پیدا کرد؛ اما هنوز جنس تقلبی در حجم قابل توجهی در این بازار خرید و فروش می شود. نکته جالب اینجاست که خریداران با اشراف به این موضوع، محصول را خریداری می کنند. در بازار بانه برخی محصولات واحد سنجش برای خرید و فروش ندارند. برای مثال فلش مموری یکی از محصولاتی است که در بانه در حجم زیاد خرید و فروش می شود.

نکته جالب اینجاست که اگر شما در بازار بانه مردی را دیدید که فریاد می زند: «فلش مموری یه گونی 200 هزار تومان» اصلا تعجب نکنید. تقی 45 ساله که نمایندگی یکی از محصولات لوازم خانگی کره ای را در بازار امین حضور دارد، می گوید: «بیشتر اجناسی که در داخل گونی در بازار بانه خرید و فروش می شوند قاچاق و یا بسیار بی کیفیت هستند. برای مثال سال گذشته از بانه یک گونی فلش مموری خریداری کردیم اما فقط شش عدد از آنها قابل استفاده بود.»

البته فراموش نکنیم که مارک های معتبری همانند ترانسند و کینگستون هم چینی هستند اما زدن برچسب این مارک ها با بسته بندی حتی بهتر از آنها کاری ندارد. پس حتی الامکان از خرید این گونه فلش ها که فلش 32 گیگابایتی را 12 تومان می فروشند، خودداری کنید. گاهی این اجناس واقعا با کیفیت هستند اما نیاز است که قبل از خرید امتحان شوند. رضا برادر تقی که در امین حضور بیشتر ظروف ریز آشپزخانه می فروشد، می گوید: «من هم در سال های گذشته از بانه یک قابلمه تفلون خریدم. زمانی که برای معامله رفتیم محصولات با کیفیت متوسط اما با قیمت بسیار مناسب بود اما وقتی بار در تهران تخلیه شد تمامی قابلمه ها کج یا در شکسته و ... بودند. برای خرید انبوه در این بازار باید دقت بسیاری داشت.»
 


تفاوت قیمتی در بانه و امین حضور

تفاوت قیمتی در این دو بازار بسیار زیاد است. البته این موضوع به مجموعه ای از عوامل بستگی دارد؛ یکی از آنها فاکتورهایی است که در بانه با قیمت مناسب و در امین حضور با قیمت های نجومی به مشتریان داده می شود. مثلا در مورد کالاهایی که گمرک زیادی می خورند تفاوت قیمت بالاست در LCD و یخچال فریزر و کولر گازی و ... هم تفاوت قیمت بالاست؛ اما در بعضی کالاهای دیگر به اندازه حجم انبوه نیست.
 
شما در بازار امین حضور و بازار بانه کالایی مانند قابلمه را در حجم اندک با اختلاف قیمتی بسیار کم تهیه می کنید؛ اما در برخی کالاها اختلاف قیمتی بسیار زیاد است. برای مثال، کولر گازی یا ال ای دی یکی از پرطرفدارترین محصولاتی هستند که از بانه خریداری می شوند. تفاوت قیمتی این محصولات با بازار تهران به اندازه ای زیاد است که مشتری راه طولانی و مصائب مسیر را به جان می خرد. در حال حاضر برندهای مختلفی از کشورهای جهان کولر گازی هایی تولید می کنند که در بازار کشورمان خرید و فروش می شوند؛ اما مهم ترین محصولاتی که به صورت عمده در بازار ایران مشتری دارند، برندهایی مانند ال جی، میتسوبیشی، تراست، آرچلیک، جنرال، دوو، سامسونگ و ... است.

چالش گارانتی

بسیاری از مشتریان کیفیت محصول را در گارانتی آن می بینند. در تصور بسیاری از مردم، اگر محصول دارای گارانتی باشد، پس با کیفیت است. در بازار امین حضور مشتری این فرصت را دارد که محصول را با گارانتی نمایندگی معتبر خریداری کند. در بسیاری از مواقع نمایندگی ها با گارانتی شرکت، محصول را به فروش می رسانند و از برنامه های مختلفی برای تضمین آن استفاده می کنند. درست است که این روزها به کمک یک نرم افزار می توان بر اصل یا تقلبی بودن آن صحه گذاشت اما در بسیاری از مواقع مشتری هنوز به گارانتی اعتماد و اعتقاد بیشتری دارند.

محصولاتی که در بانه خرید و فروش می شوند بیشتر با این دید خرید و فروش می شوند که گارانتی ندارند اما در سال های اخیر این نگاه کمی تغییر کرده است؛ یعنی در بازار بانه هم محصولاتی با کیفیت و قیمت مناسب و با گارانتی می توان یافت، تعدادی از کالاهایی که حجم خرید و فروش آنها در بازار بانه بسیار زیاد است دارای گارانتی هستند.

این کالاها بیشتر شامل لپ تاپ، ال سی دی و ... است. در برخی مواقع اگر محصول گارانتی نداشته و اگر محصول برای کشور امارات باشد شرکت هایی در تهران این کالاها را به شرطی که مدل اصلی باشد با دریافت هزینه، گارانتی می کنند. تعداد دیگری از کالاها هم گارانتی دارند که به همراه کالا کارت گارانتی داخلی را دریافت می کنند. درست است که تعداد این کالاها بسیار کم است اما گارانتی کالا قابل پیگیری و مختص شرکت مادر است.

تعداد دیگری از کالاهای دیگر گارانتی ندارند اما شرکت هایی در داخل با دریافت هزینه ای آنها را گارانتی می کنند و حتی اعلام می کنند که خسارت شکستگی و سوختگی بعضی وسایل الکتریکی راهم پرداخت می کنند؛ اما اکثر کالاها گارانتی ندارند و یکی از دلایل قیمت پایین این نوع کالاها، نبود گارانتی است.

نکته جالب اینجاست که در برخی مواقع کالایی که در بانه خرید و فروش می شود با گارانتی اصل شرکت بوده اما آن کالا را با قیمت بسیار بالاتر با گارانتی نمایندگی شرکت در تهران باید در بازار امین حضور خریداری کرد. یک نمونه جالب این است که به گفته محمود یکی مغازه داران بازار امین حضور، یافتن کالایی که سال هاست به ایران نمی آید در بانه، امری عادی است اما این کالا بدون داشتن نمایندگی در ایران، گارانتی با قابلیت پیگیری ارائه می کند از ویژگی های عجیب است.
 

 
محمود می گوید: «بیش از 38 سال است که در حوزه لوازم خانگی مشغول هستم. در گذشته های نه چندان دور فقط جنس خارجی می فروختم چون تصورها بر این بود که جنس مرغوب فقط می تواند خارجی باشد. در آن زمان محصولات متعددی از کشورهای مختلف6 جهان به بازار می آمد و چشم بادامی ها این قدر بازار ایران را به خصوص در حوزه لوازم خانگی قبضه نکرده بودند. در اوایل دهه هفتاد شمسی کالاهای ساخت کشور آلمان و ایتالیا در حوزه لوازم خانگی طرفداران بسیاری داشت اما شاید بیش از یک دهه است که چند برند آلمانی هیچ کالایی را به ایران صادر نمی کنند.
 
یافتن نمونه محصولات این شرکت ها برای ما هم سخت است اما در سفری که به بانه داشتم نمونه های بسیاری از این محصولات با کیفیت قابل توجهی با قیمت مناسب خرید و فروش می شد. به طور نمونه قیمت یک ماشین ظرفشویی که در بازارهای جهانی حدود هشت میلیون تومان قیمت دارد، در بازار بانه به قیمت یک میلیون و 600 هزار تومان به فروش می رسد که فروشنده ها برای اثبات اصل بودن این محصول به حک شدن جمله MADE IN GERMANY در داخل این محصول استناد می کردند. شاید این جمله خیلی هم قابل استناد نباشد اما کیفیت محصول چیزی نبود که بتوان از آن چشم پوشی کرد. جالب این که محصولات با گارانتی خود شرکت سازنده به فروش می رسید و شما می توانستید گارانتی را پیگیری کنید.»

وقتی اعتمادها سلب می شود

اگر به عنوان کاسب یا همان فروشنده تمایل به فعالیت در امین حضور داشته باشید، قیمت اجاره مغازه در پاساژهای امین حضور بین 20 تا 30 میلیون تومان در ماه است. مغازه داران فعال در این بخش به دلیل رکود حاکم بر بازار مجبورند بخشی از هزینه های خود را به قیمت تمام شده محصول اضافه کنند. به گفته آقای نظری که نمایندگی یکی از معتبرترین برندهای آلمانی را در بازار امین حضور دارد، قیمت مغازه چالش بزرگی به نام اعتماد مشتری و فروشنده را به وجود آورده است.

او معتقد است: «وقتی یک فروشنده مغازه ای با قیمت 30 میلیون تومان در ماه اجاره می کند باید بخشی از هزینه اجاره مغازه را به قیمت تمام شده محصول اضافه کند. در نتیجه بسته به میزان هزینه اجاره مغازه، قیمت تمام شده محصول و قیمتی که فروشنده به خریدار می دهد، متفاوت است. اگر به عنوان مشتری در بخشی از بازار حرکت کنید بین 30 تا 40 مغازه برای یک محصول، قیمتی متفاوت ارائه می کنند. خود این موضوع باعث می شود که در بلند مدت میزان اعتماد مشتریان نسبت به فروشنده ها از بین برود.»

خانمی که مشغول خرید یخچال ساید بای سایدامرسان برای جهیزیه دخترش است، می گوید: «از ساعت 10 صبح در بازار محصولات مورد نیازم را قیمت می کنم. برای یک یخچال ساید بای ساید تولید داخل بیشتر از 20 قیمت متفاوت گرفته ام. واقعا نمی دانم که کدام یک راست می گویند. هر کدام از مغازه داران با ارائه دلیلی محصول خود را با کیفیت و آن را به عنوان توجیهی برای قیمت بالای محصول ارائه می دهند.»

از سوی دیگر به گفته فعالان این بازار اگر برای خرید یک جنس به بانه بروید، برای مثال یخچال ساید بای ساید ال جی در بانه با ضمانت نامه کره ای و محصول تولید شده در کره با قیمتی نزدیک به 30 درصد ارزان تر از بازار امین حضور در دسترس مشتریان است. این در حالی است که در بازار امین حضور اجناسی با قیمتی بسیار بالاتر آن هم اجناس مونتاژ نه اصل در اختیار مشتریان قرار می گیرند. به همین دلیل است که مشتری هزینه زمان و جابجایی را به دوش می کشد و برخی خرید کالا بانه را انتخاب می کند.



:: بازدید از این مطلب : 450
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
ورود زنان به رشته های مختلف ورزشی، همیشه با تاخیر همراه بوده است. برای نمونه در اوایل قرن نوزدهم میلادی، این فقط مردان بودند که مثلا در آلمان در رشته ژیمناستیک فعالیت داشتند و در دهه سی همان قرن، یعنی بعد از گذشت سی سال، زنان نیز رفته رفته این فرصت را یافتند که به شکلی سازمان یافته در این رشته ورزشی فعلا شوند.

 ورود زنان به رشته های مختلف ورزشی، همیشه با تاخیر همراه بوده است. برای نمونه در اوایل قرن نوزدهم میلادی، این فقط مردان بودند که مثلا در آلمان در رشته ژیمناستیک فعالیت داشتند و در دهه سی همان قرن، یعنی بعد از گذشت سی سال، زنان نیز رفته رفته این فرصت را یافتند که به شکلی سازمان یافته در این رشته ورزشی فعلا شوند. در مورد فوتبال نیز وضع به همین صورت بود و سالیان سال گفته می شد که زنان را چه به فوتبال؟ البته زنان در نهایت اهداف خود را پیش بردند و علی رغم مخالفت ها و تمسرخهایی که از طرف مردان ابراز می شد، قدم به میدان فوتبال گذاشتند.

نقطه اوج جنبش فوتبال زنان، به قرن نوزدهم و سال 1894 باز می گردد که نتی هانی بال، «باشگاه فوتبال زنان بریتانیایی» را تاسیس کرد. او گفت:

من اتحادیه را تاسیس کردم تا نشان دهم که زنان، موجودات تزیینی و بی مصرفی نیستند که مردان تصور می کنند.

اما در سال 1921 طبق قانون اتحادیه فوتبال انگلستان، فوتبال به دلیل خطرناک بودنت برای جسم زنان، ممنوع اعلام شد. در مورد این ممنوعیت، مباحث زیادی مطرح شده است. برخی معتقدند که ریشه چنین ممنوعیتی، گرایش مردان به بازگرداندن زنان به خانه ها بود. مردان تلاش می کردند فعالیت های اجتماعی زنان را به حداقل برسانند.
 


برخی موارد دیگر، تلاش های فرامتنی برای بی اعتبار کردن فوتبال زنان بود. برخی ادعا می کردند که پول های دریافتی، در موسسات خیریه هزینه نمی شود و همچنین ارتش، وارد فوتبال زنان شده است. به طور دقیق تر، فوتبال زنان مورد حمله مردسالارها، سنت گراها و متخصصان پزشکی قرار گرفت.

این تنش ها با مطرح شدن مسئله آلوده بودن نگاه ها به فوتبال زنان، به اوج رسید. در دیداری که در فوریه 1971 در لندن برگزار می شد، جمله ای به چشم می خورد که بسیاری از زنان را خمشگین می کرد: «زیباترین بازیکن فوتبال جهان». زنان ورزشکار به این جمله اعتراض کردند. پاتریشیا گریگوری، یکی از مدیران اتحادیه فوتبال زنان انگلستان، در این مورد گفت:

«من می توانم به تماشای فوتبال مردان بروم، و فقط فوتبال تماشا کنم. اما وقتی مردی به تماشای دیدارهای ما پا به استادیوم می گذارد، برای چشم چرانی می آید، نه فوتبال.

به طور کلی و براساس شواهد، شاید بزرگ ترین تغییر فوتبال جهانی، رشد فوتبال زنان بوده است. در شرایطی که اتحادیه فوتبال انگلیس، در بیش تر سال های قرن بیستم، فوتبال زنان را ممنوع کرده بود، این فوتبال با سی میلیون بازیکن در جهان، عنوان سریع ترین رشد ورزشی را به خود اختصاص داده است. با این حال، به جز جوش و خروش کوتاه مدت مردم در هنگام برگزاری بازی های جام جهانی زنان، کمتر کسی آن را دنبال می کند. آن چه مطرح شد در کنار مواردی چون حجاب، آزادی زن و تبعیض های جنسیتی، از مواردی هستند که به عنوان ضروریات تدوین فصل حاضر محسوب می شوند. موضوعی که به رغم حساسیت ها و کمبود منابع علمی، آن قدر مهم است که به یکی از فصل های مهم کتاب حاضر تبدیل شود.

تناقض ها

تیهانا نیمشچ، ملکه زیبایی کرواسی در سال 2008، رسما مسئولیت مربیگری تیم فوتبال دسته پنجمی «کی ویگتوریگا» را در کشورش بر عهده می گیرد تا به گفته رسانه های این کشور، نخستین مربی زن برای یک تیم فوتبال مردان باشد. از این زمان به بعد، تماشاگران بسیاری برای تشویق این تیم به ورزشگاه رفتند و رسانه های این کشور اخبار مربوط به آن را به طور گسترده منتشر کردند.
 
در جریان برخی رقابت های بین المللی ورزش در سراسر دنیا، براساس سنتی دیرینه، بین دو نیمه رقابت ها و یا زمان های استراحت، دختران ورزشکار با لباس های متحدالشکل به میدان می آیند و تماشاگران را با حرکات موزون خود سرگرم می کنند. این یک تناقض است؛ زنان فوتبال بازی می کنند اما حتی خود زنان هم علاقه ای به دیدن بازی هایشان ندارند.

کلا تعداد کمی از مردان یا زنان، ورزش زنان را به طور جدی دنبال می کنند. در روزنامه های غربی و حتی ایرانی، صفحات ورزشی، صفحاتی مردانه اند و بیش از نود درصد مطالب شان به مردان اختصاص دارد. شاید بنیان های مردانه ژورنالیستی، به زنان فرصت کافی نمی دهد. مردم هم فقط اگر رسانه های جهت دار، ورزش زنان را پوشش دهند، آن را دنبال می کنند. به طور کلی، در مواردی که ورود زنان به عرصه فوتبال، منجر به رضایت بیش تر مردان شود، مردان از هیچ تلاش و انعطافی در این راستا مضایقه نخواهند کرد.

کاترین جی، مورخ آمریکایی، معتقد است تعداد کمی از مخاطبان خواهان پوشش ورزش های زنان هستند. از نظر وی، بسیاری از خوانندگان زن، بیش تر به ورزش مردان علاقه دارند تا زنان. حتی اکنون که آقایان، ورزشکاران را الگوی خود قرار می دهند، الگوی زنان معمولا بازیگران زن هستند. در شرایطی که مردان، مسائل عجیب و غریب ستارگان ورزش را دنبال می کنند و ناخودآگاه سعی می کنند از فراز و نشیب های زندگی شان در بگیرند. به نظر می رسد فوتبال زنان، اسیر یک تناقض درونی است و در ناخودآگاه خود همچنان نوعی وابستگی و یا نیاز به وابستگی را احساس می کند.

فوتبال و تبعیض جنسیتی

مثال های فراوانی از تبعیض جنسیتی در فوتبال وجود دارد. کمبود امکانات، تسهیلات، فرصت ها و حامیان مالی، نمونه هایی از این موارد به شمار می روند. میزان قرارداد بازیکنان حرفه ای زن در مقایسه با مردان، بسیار کمتر است و حجم پوشش رسانه ای رقابت های آنان، به هیچ عنوان، قابل مقایسه نیست. جلوگیری از حضور گسترده زنان در ورزشگاه ها در مقایسه با مردان نیز نوعی تبعیض جنسیتی به شمار می رود. دلایل گوناگونی برای ایجاد این نوع تبعیض ها در قبال زنان وجود دارد که از مهم ترین آن ها می توان به محدودیت مالی و البته عرف و فرهنگ اجتماعی اشاره کرد.

همواره این نگرش نادرست وجود دارد که در زمان مواجهه با کاهش بودجه اولین برنامه هایی که در خطر کاهش و یا حذف بودجه قرار می گیرند، برنامه های مربوط به دختران و زنان هستند. زیرا این دیدگاه وجود دارد که برنامه های زنان در مقایسه با مردان، فرصت کافی برای جلب نظر مدیران، رسانه ها، حامیان مالی و به طور کلی بازگشت سرمایه را ندارند و تنها، هزینه هایی بدون بازگشت به حساب می ایند. بنابراین موقعیت زنان در فوتبال ممکن است به میزان قابل توجهی تحت تاثیر این مسائل باشد. علی رغم احساس نیاز در سمرایه گذاری برای زنان و شعارهای مطرح شده در این راستا، عزم کمی از سوی مدیران برای سرمایه گذاری بلندمدت وجود دارد که عمده دلایل آن را در فصل فوتبال و سایت بیان کردیم.

به طور کلی، «بی عدالتی»، بهترین وازه ای است که کلیات وضع فعلی فوتبال زنان و مردان را تشریح می کند. این بی عدالتی ها علاوه بر موارد فوق، در موارد جزیی تری و البته پنهان تری چون تخصیص تجهیزات و تدارکات، ساعات نامناسب تمرین و بازی، موقعیت های شغلی و فرصت های آموزش در داخل و خارج کشور نیز مشاهده می شود.

در این میان، نقش رسانه های گروهی نیز قابل توجه است. رسانه های گروهی نیز به طور آشکار تبعیض قائل می شوند و تمایل دارند صلاحیت بازیکنان زن فوتبال را در حد جاذبه های جسمانی کاهش دهند. در این میان، عملکرد، توانایی ها و ویژگی های ورزشی زنان، آن چنان که باید، مورد توجه رسانه ها قرار نمی گیرد.

کسب اعتماد به جسم و از دست دادن اعتماد به نفس، دقیقا حالت زن در عرصه ورزش است که باعث روی آوردن زنان به ورزش های ویژه خود می شود؛ در مقابل، افزایش میزان قابل توجه اعتماد به نفس است که زنان را برای ورود به روزش های کاملا مردانه آماده می کند. سیمون دوبوار، در همین زمینه چنین می گوید:

زن احساس می کند در مقایسه با امکانات فراهم شده برای مردان، با او همانند یک شخص عقب مانده رفتار می شود. چرا اجازه نمی دهید که زنان نیز شنا کنند، به قله کوه ها صعود کنند. زنان هم باید خطر کنند و به فضا بروند و دست به ماجراجویی بزنند، تا در رویارویی با جهان، احساس غربت و تنهایی نکنند.

کارکردهای فوتبال برای زنان

حتما فوتبال برای زنان دارای کارکردهایی است که نسبت به آن علاقه مند شده اند و به دنبال هویت خویش در آن هستند. آن چه در این جا به عنوان کارکردهای فوتبال به آن اشاره خواهدشد، جدای از تبعیض های جنسیتی و جذابیت های اختصاصی فوتبال، اشاره به دست آوردهایی است که فوتبال می تواند برای جامعه زنان به ارمغان آورد. دست آوردهایی که جست و جوی آن ها در زمینی خارج از ورزش، به مراتب سخت تر است و البته درک آن در محیط اسرارآمیز فوتبال نیز ساده تر به نظر می سد. به طور کلی، موارد زیر، برخی کارکردهای فوتبال برای زنان هستند که در ادامه به تشریح آن ها می پردازیم:

•    فوتبال؛ ابزار کسب قدرت
•    فوتبال به مثابه یک فرصت
•    فوتبال؛ ابزار هویت بخشی

فوتبال؛ ابزار کسب قدرت

کم نبوده و نیستند عرصه هایی که زنان هیچ گاه از آن ها سهمی نبرده اند. از عرصه عمومی گرفته تا جزای آن همچون اشتغال، سیاست، فرهنگ و ورزش. همین نابرابری و توزیع متعصبانه امکانات، انگیزه اغلب فمنیست های موجه اول شد تا با شبیه کردن زنان به مردان، این حقوق را احقاق کنند.
 

 
بعدها البته فمنیست های موج دوم از تاکید بر شباهت و تساوی، کوتاه آمدند و در یک گام به پیش، نقص زن بودن را واجد ارزش تلقی کردند. اما گذشته از این ها، همه فمنیست ها چه موج اولی و چه دومی، همواره بر سر ورود به عرصه های ممنوع، با اجتماع خود جنگیده اند، تاوان ها پرداخته و موفقیت هایی نیز کسب کرده اند. اما باید پذیرفت که فمنیست ها نسبت به عامه زنان، یک اقلیت اند و انتخاب این عامه در اغلب موارد، چیزی جز کشمکش های پرهزینه نبوده است.

آن ها آن چنان که دیده شده است، راه ترفیع کمبودهای خود را در عرصه هایی دیگر جسته اند. عرصه هایی که معمولا نه تنها ناتوان از حل تبعیض بوده اند، بلکه زمینه را بیش از پیش بر بروز نابرابری های دیگر گشوده اند. شیفتگی زنان به سریال های خانوادگی در پاسخ به ناکامی های خود در خانواده، روی آوردن به مصرف افراطی در پاسخ به تهی بودن زندگی از معنا و فقدان ارزش قائم به خود در آنان، از جمله عکس العمل های منحرف نسبت به این رنج تاریخی محسوب می شود. چنین است که زنان، ناآگاهانه مشکلات خود را از جایی به جای دیگر فرا می افکنند و یا آگاهانه جدال بر سر عرصه های قدرت را مقرون به صرفه نمی دانند.
 
چنان که در تاریخ هنر مدرن نیز دیده ایم که اکثر هنرمندان زن، میدان نقاشی را که لبالب بود از انبوه پیشکسوتان مرد، خالی گذاشتند و به دنبال شیوه های بیان پیش تر تسخیرنشده رفتند.

خشونت، قدرت و جدال از جمله بزرگ ترین زمینه هایی هستند که همواره زنان را بیرون از خود گذاشته اند؛ حتی نزد ذات گرایان، زنان با یان زمینه ها ذاتا بیگانه تصویر شده اند، یعنی مردان خشن و زنان تسلیم. اما اکنون که دیگر مبرهن شده است که این دو گونه دوگانه انگاری ها بین دو جنس، بیش تر نشان مفاهیم تثبیت شده ای است برای کسب قدرت تا تاکید بر تفاوت برای رسیدن به برابری، باید میل خشونت در زنان را به رسمیت شناخت و ردپای این میل رانده شده را در زمینه های دیگر جست و جو کرد. بنابراین، از یک منظر می توان روی آوردن هرچه بیش تر زنان به فوتبال را نوعی مداخله جویی در کسب قدرت و خشونت در شکل مجازی آن تفسیر کرد.
 
گرچه این اشتیاق و مشارکت در عرصه فوتبال، عملا می تواند مقدار زیادی از خواست قدرت را در صحنه های واقعی بی انجام گذارد، اما می توان از منظری دیگر هم به ماجرا نگاه کرد؛ اگر توافق کنیم که فوتبال، اکنون یک پدیده فرهنگی است، می توانیم آن را به عنوان یکی از مظاهر فرهنگ عامه نیز دسته بندی کنیم.

مودلسکی، در باب جنسیت و فرهنگ عامه بر این عقیده است که نحوه تفکر و احساس ما در مورد فرهنگ توده ای، قدری با نظر ما در مورد زنان مرتبط است. به طوری که در یک سمت، زنان و فرهنگ توده ای قرار می گیرند و در سمت دیگر، مردان و فرهنگ والا. قضاوت از این به بعد بسته به این است که چه اندازه به فرهنگ عامه اعتماد داشته باشیم.
 
اگر آن را عرصه ای بدانیم برای بروز علاقه های عامه و بلندگویی برای رسیدن صدای آن، فرهنگ عامه عرصه ای است که زنان می توانند بیش از سایر چیزها آن را از آن خود بدانند و خود را در آن ثتبیت کنند؛ و اگر نه، فرهنگ عامه وسیله ای است برای شکل دادن به سلایق، خواست ها و کنترل توده، آن گاه باید بپذیریم که فرهنگ عامه، پدیده ای است برای پیشرفت زنان و دیگر طبقات محروم جامعه. به این معنی که فرهنگ، یک داستان است که برای مخاطبانش روایت می شود و چنان که انگ می گوید:

تخیل و داستان، منشا لذت است، زیرا واقعیت را به موضوعی ثانوی تبدیل کرده و راه حل های خیلای برای تعارض های واقعی ارائه می کند.

قدرت مجازی

فوتبال، واقعیتی است که وجود حقیقی ندارد. بدین معنا که در طبیعت و در جهان واقعی چیزی به نام آفساید، هند، تکل، اوت، پنالتی و امثالهم وجود ندارد. در حالی که همین واقعیات جعلی و برساخته، میلیون ها انسان را به هیجان می آورند و تاثیری حقیقی دارند. از این رو، فوتبال دارای آیینی مجازی است. یکی از ویژگی های نوین و حیرت انگیز آیین مجازی فوتبال، خلق پدیده نوظهور «قدرت مجازی زنان» است.

زنان از طریق همذات پنداری با فوتبال و قدرت های برتر فوتبال، بخشی از ضعف تاریخی خود را در برابر مردان بازسازی می کنند. زنان از طریق درگیر شدن با اضطراب های پیروزی و شکست تیم محبوب شان، به قدرت مجازی ای که قبل از آن نداشته اند، دست می یابند، بدون آن که منشا چنین قدرتی «مردساخت» باشد. هر چند ابزار قدرت مجازی زنان، مردانه است، اما انتخاب تیم و همراه شدن با آن تا مرحله پیروزی و طی کردن تمام مراحل همذات پنداری، عملا امری زنانه به حساب می آید.

این قدرت مجازی زنانه، وقتی با حضور واقعی زنان در بازی فوتبال به مثابه بازیکن، هوادار، مربی، کمک مربی، و اشغال جایگاهی در نیمکت مربیان (که تاکنون سابقه نداشته) همراه می شود، به قدرتی محض تبدیل می شود. قدرتی مدنی مبتنی بر قدرتی مجازی که مدنیتی نوین را در ارتباط با مناسبات مردانه ایجاد کرده است.

فوتبال به مثابه یک فرصت

همان طور که اشاره شد، فوتبال چه در فرهنگ عامه و چه در قالب فراواقعیتی که دنیای ما را شکل می دهد، برای زنان دارای تهدید و فرصت، هر دو با هم است. فرصت هایی که بهره مندی از آنان، لاجرم تهدیدها را نیز به دنبال دارد. زنان اکنون به واسطه رسانه ای شدن فوتبال، قادرند به این پدیده توجه بیش تری کنند و از مخاطبان جدی آن محسوب شوند. فوتبالی که پیش تر به سان یک دنیای مردانه از ورود هرگونه عنصر زنانه به درون خود جلوگیری می کرد، اکنون عرصه ای است که زنان روز به روز به دانش خود در بابش میفزایند، در آن شرکت می کنند و به عنوان مخاطب، دست به انتخاب می زنند.

اکنون زنان فرصت این را دارند که با چنین مشارکتی به عرصه علایق منحصرا مردانه انگاشته شده، قدم بگذارند و در نتیجه این اشتراکات، زبان یکدیگر را بهتر بفهمند. به عبارت دیگر، بازگشایی درهای بسیاری از سرزمین های ممنوعه به روی زنان، می تواند فرصتی باشد برای افزایش سهم و نقش زنان در زندگی، جا به جایی، سهمی از قدرت به نفع آنان و در نهایت، آگاهی بیش تر از حقوق مسکوت مانده. اما از طرف دیگر، به شکل متناقضی نیز می تواند تلاش زنان برای مشارکت جویی در عرصه های قدرت را در قالب تجربه ای مجازی فراهم آورد و عملا توجه آنان را از حقوق پایمال شده تاریخی شان، به مصرف صِرف تولیدات رسانه ای، تقلیل دهد.
 


فوتبال، ابزار هویت بخشی

برای نسل های پیشین، ورزش یکی از راه های تشخیص هویت مردانه، برای مرد شدن بوده است. به زعم فوئر، فوتبال، جهانی را توصیف می کند که هویت انسان ها را می سازد. برخی هم با تحلیل های روان شناختی به شناخت ماهیت پدیده فوتبال و اثرات آن پرداخته اند. از منظر آنان فوتبال، عرصه نمادین نبرد میان «نهاد»، «خود» و «فراخود» است. به این معنی که تیم مهاجم و شوت ها به عنوان نهاد، داوران و قواعد در مقام خود و تیم مدافع و جلوگیری از به ثمر رسیدن گل مانند فراخود عمل می کنند و بازتابی از مکانیسم روانی انسان هستند.

چنین است که فوتبال می تواند در مجال مبارزه خود و فراخود، به تولید هویت بپردازد. زنان به مثابه نیمی از اجتماع و به عنوان بخش بنیادین آن، نمی توانند از این روند جدا باشند. ظاهرا دنیای فوتبال، زنانه و مردانه ندارد. نه در عرصه فعال و به عنوان بازیکن و نه در عرصه منفعل (به معنای مقابل حالت اول و نه با اطلاق کلی) به عنوان تماشاچی.

زنان قصد ورود جدی تر به زمین چمن را دارند و نمی خواهند آن را ترک کنند. ابعاد برنامه ها و سیاست های رو به گسترش فوتبال زنان در جهان، فزونی باشگاه های زنانه، راه اندازی جام جهانی زنان از سال 1991، حضور زنان فوتبالیست در المپیک، راه اندازی لیگ ها و مسابقات مختلف، همه خبر از آن دارند که فوتبال، دیگر ملک طلق و منطقه حفاظت شده مردان نیست.

اما مسئله هویت بخشی فوتبال به واسطه نوظهور بودن این پدیده، به همین جا ختم نمی شود؛ نتایج برخی پژوهش ها نشان می دهد که جنسیت ادراک شده می تواند به واسطه نقش ورزشکاری تغییر یابد. (15) به عبارت دقیق تر، ورزش می تواند بین دیدگاه کلیشه ای ورزشکاران زن و تصویر بدنی آن ها تعارض ایجاد کند. به طوری که این تعارض، منجر به اطلاق واژه «جنس سوم» برای این دسته از ورزشکاران شده است. ورزشکاران زنی که از نظر بدنی، خود را یک زن نمی پندارند. چنین است که فوتبال حرفه ای می تواند هویت جنسیتی متفاوتی را در دختران ایجاد کند که در نهایت احساس کنند در مقایسه با زنان دیگر، افرادی کم تر دوست داشتنی هستند.

علل افزایش مشارکت زنان

با آغاز دهه هفتاد قرن بیستم، نقش های اجتماعی و فرهنگی زن و همچنین موانعی که از مشارکت فال زنان در فوتبال جلوگیری می کرد، شروع به تغییر کرد؛ چرا که تصویر زن به عنوان یک موجود خانه دار- که فعالیت هایش به کارهای خانه داری سنتی منحصر بود- به سرعت رو به دگرگونی نهاد. به طور کلی موارد زیر، مهم ترین عوامل افزایش مشارکت زنان در عرصه فوتبال هستند:

•    تغییر مرزهای اجتماعی
•    انعطاف آداب اجتماعی
•    ظهور اسطوره های ورزشی زن
•    جنبش های زنان
•    تغییر رویکرد فکری جامعه
•    تثبیت یافته های علمی

تغییر مرزهای اجتماعی

به دلایل فراوانی که اغلب آن ها فرهنگی و اجتماعی هستند، زن در طول تاریخ، فرصت کافی برای اثبات شایستگی های خود در ورزش پیدا نکرده است. یکی از دلایل این امر را می توان در مرزهایی که برای نقش اجتماعی زن در جامعه ترسیم شده است جست و جو کرد. بسیاری اوقات، رخدادهای اتفاق افتاده که زن در  آن هآ، بر سر دوراهی زن بودن یا ورزش قرار گرفته و می بایست یکی از دو نقش را انتخاب کند، چرا که در اغلب جوامع انسانی، مشارکت ورزشی به گونه ای سنتی به مردان اختصاص دارد و محیط و رسانه به افراد چنین القا می کنند که اصولا ورزش، و به طور اختصاصی تر فوتبال، اصولا دارای ویژگی هایی صرفا مردانه هستند.
 


بنابراین، تصویر ذهنی موجود از رشته ورزشی فوتبال در معنای رقابتی آن، به هیچ وجه با الگوی اجتماعی ترسیم شده برای زنان، سازش و هماهنگی ندارد. به همین دلیل است که عده ای بر کیفیت تاثیر مشارکت حرفه ای بر جسم، روان، ادراک و به طور کلی رفتار زنان، تردید دارند و در این زمینه هشدار می دهند.

از نظر فرهنگی، مرزهای میان مرد و زن در برابر هرگونه تغییری به شدت ایستادگی و مقاومت می کند. این یک حقیقت روشن است؛ زیرا بسترهای فرهنگی به نقش سنتی مرد این اجازه را داده اند که به طور نامحدود، سطح رفتاری مطلوب و استانداردی را به نمایش بگذارد.

حال آن که این رفتار مطلوب و استاندارد زن، از سوی مردان مورد توجه و تقویت مثبت قرار نگرفته و بعضا نامطلوب نیز ارزیابی شده است. چنین است که جامعه به طور طبیعی، موفقیتی را در عرصه ورزش از زنان طلب نمی کند و اگر هم چنین موفقیتی به دست آید، در مقایسه با مردان، چندان مورد توجه قرار نمی گیرد.
 
البته این توفیق طلبی مردانه جامعه با «مدال حریصی» برخی دولت ها و سیاست مداران در رقابت های بین المللی نظیر المپیک، متفاوت است. در این جا ورزشکار، فراتر از جنسیت به سربازی شبیه است که عملکردش با آبرو، عزت و افتخار کشورش پیوند می خورد. در چنین وضعیتی، بحث جنسیت از اولویت خارج می شود و موارد مهم دیگری جایگزین می شوند.

بر پایه نظر کواکلی، تصور مردم از مرد بودن بر پایه مرزهای اجتماعی استوار است و این تصور، ضرورتا با عملکرد ورزشی منافاتی ندارد. به اعتقاد وی، امروزه با شکسته شدن و گسترش مرزهای اجتماعی، ورزش به فعالیتی عام انسانی بدل شده است و مردم و رسانه ها هیچ شانسی را برای گسترش این مرزها و البته افزایش جذابیت های فوتبال از دست نخواهند داد.

انعطاف آداب اجتماعی

شاید مهم ترین مانع مشارکت زنان، به ویژه زنان کشورهای اسلامی، ترس دختران جوان از این باشد که در حین فعالیت ورزشی، زنانگی خود را از دست بدهند. این ترس از آن جا ناشی می شود که براساس تصور مردم، ممکن است فعالیت های شدیدیا ناگهانی، به دختران باکره آسیب برساند. علاوه بر این، پای عفت و حیا نیز به عنوان عنصر مورد تاکید «عرف» جامعه در میان است. زیرا ممکن است فوتبال به عنوان ورزشی به دور از آداب اجتماعی و به واسطه نظاره گری مردان، حیای زن را خدشه دار نماید.

این در حالی است که برخی مردان و حتی زنان مخالف فوتبال، به فوتبال زنان مثل پدیده ای نگاه می کنند که انرژی را هدر می دهد و با ویژگی ظرافت و لطافت زن در تعارض است. به هر حال، حل مسئله تقاضا و علاقه مندی روزافزون زنان کشورهای اسلامی، به ویژه کشورمان به امر فوتبال، به جایی ختم شده ه حق مسلم پرداختن زنان به ورزش فوتبال، کاملا تثبیت شده و پوشش اسلامی در این راستا نه تنها به عنوان یک راهکار مشارکت، بلکه به پیام آزادی زنان مسلمان جهت مشارکت حرفه ای در فوتبال، بدون به خطرانداختن ارزش های مذهبی و اجتماعی و همچنین حیا و عفت زنانه، تبدیل شده است، نگرشی که علی رغم مخالفت ها، با سرعت غیرقابل تصوری در حال پیشرفت است.

ظهور اسطوره های ورزشی زن

ورزش زنان فقط از سه طریق پوشش داده می شود. بیش تر اوقات درباره زیبایی زنان نوشته می شود که به آنان «سندروم کورنیکووا» می گویند. نام این سندروم، از نام مانکن و تنیس باز معروف، آنا کورنیکووا گرفته شده است. نوع دیگر مقاله های منتشره در مورد مضامین بی توجهی به ورزش زنان، دستمزد کم زنان در مقایسه با مردان و غیره نوشته می شوند. این مقالات و گزارش ها برای هر دو جنس خسته کننده است و بالاخره، ورزشکاران زن فقط زمانی که با مردان رقابت کنند، مورد توجه قرار می گیرند.

تمایز دوگانه ای بین فرد، تیم ورزشی و الگوهای جنسیتی در فوتبال وجود دارد. تقابل زنان و مردان و همچنین مرحوم بودن زنان از جنجال رسانه ای حاصل از ذات و مدیریت مردانه، نشان دهنده نوعی تقابل دوگانه و البته پول ساز در این مسیر محسوب می شود. این تقابل آشکار، بین بازی و تماشای آن تمایز ایجاد می کند و علی رغم ایجاد سرگرمی، گاهی به خلق اسطوره های ورزشی زن منتهی می شود. در این جا ضروری است به مثالی در این رابطه اشاره کنیم:

داستانی افسانه ای از یونان باستان نقل شده است که در این داستان، پدر شاهزاده آتلانتا (دوشیزه بادپای یونان باستان) به خواستگاران قول داد دخترش را به عقد کسی درآورد که برنده یک مسابقه طولانی دو شود. اما آتلانتا خودش وارد مسابقه شد و به پیروزی رسید و بدین گونه استقلالش را حفظ کرد. گرچه شاه بعدها مجبور به تحمل انتقادات وسیعی گشت که به وی گزارش می شد، اما در مقابل آن ها عقب نشینی نکرد.
 


این داستان تنها متعلق به افسانه ها و اسطوره های باستانی نیست و رسانه های ورزشی مدرن هم این قدرت را دارند که چنین رویدادی را با شکل و شمایل دیگر خلق کنند. گرچه موضوع کتاب حاضر، فوتبال است ولی نقل این روایت تاریخی خالی از لطف نیست.

بابی ریگز، قهرمان 55 ساله تنیس جهان، در مصاحبه ای در سال 1973 آشکارا گفته بود که بازیکنان تنیس زن، دارای توانایی کم تری هستند و حتی در سن او نیز می توان بهترین آن ها را مغلوب کرد. او در همین راستا، بیله جین کینگ، قهرمان تنیس زنان جهان را به رقابت دعوت کرده بود.

کینگ، مبارزه با او را قبول کرد و در مقابل چشمان بیش ترین تعداد تماشاچیانی که تا آن زمان ناظر یک بازی تنیس به طور زنده بوده اند و همچنین تماشاچیان تلویزیونی در 36 کشور جهان، به طرز چشم گیری ریگز را با نتایج درخشان مغلوب کرد. بدین ترتیب، کینگ به گونه ای اسطوره ای، یک آتلانتای مدرن شد که همانند دوشیزه بادپای یونان باستان، قادر به رقابت با مردان در بازی های مربوط به خودشان بود.

جنبش های زنان

نهضت برابری زن و مرد، مهم ترین تاثیر را در ورزش داشته است. در طول قرن گذشته، این جنبش با نام های زیادی شناخته شده است و افراد دخیل در آن به دلایل و اهداف گوناگونی در این راه مبارزه کرده اند. یکی از دلایل مشترک که هنوز هم از موضوعات مهم است، برابری و تساوی زنان در برخورداری از بازی های المپیک و جام های جهانی است. در همین راستا می توان به تشکیل فدراسیون بین المللی برابری ورزشی زنان، انجمن پیشرفت زنان و ورزش و انجمن جهانی ورزش زنان اشاره کرد.

انجمن هایی که در طول سالیان اخیر، قدم های فراوانی برای برقراری عدالت و پیشبرد اهداف ورزشی زنان در سراسر جهان برداشته و البته به توفیقات فروانی هم در این زمینه دست یافته اند. تلاش پیگیر مقامات زن فدراسیون فوتبال و مسئولان امور بانوان ورزش کشورمان برای حضور دختران محجبه تیم ملی ایران در رقابت های بین المللی و متقاعد کردن فیفا، از جمله دست آوردهای اخیر مربوط به رشد و توسعه فوتبال زنان در کشورهای اسلامی محسوب می شوند.

تغییر رویکرد فکری جامعه

در طول تاریخ، زن از این که قدم به میدان فوتبال بگذارد، همواره حالتی شبیه عذرخواهی داشته و انگار سعی داشته بدون داشتن تعهدی جدی در راستای مشارکت ورزشی، نقص و کاستی موجود در زنانگی خود را جبران کند. این حس را مردان و رسانه ها در طول سال ها حاکمیت خود بر فوتبال ایجاد کرده اند و تا جایی که توانسته اند دامنه سیطره خویش را نیز وسعت بخشیده اند.

این در حالی است که زنان، نیاز روانی بسیار قوی برای حفظ و تعقیب زیبایی و ارتقاء جذابیت خود دارند. این وضعیت در فرهنگ ها و نژادهای مختلف، یکسان است و ایده های خاص درباره جذابیت در این فرهنگ ها وجود دارد. همچنین، این ایده آل ها در طول زمان، تغییر می کنند.

گلیزر، با تمرکز بر جامعه آمریکا مدعی است که در طول پنجاه سال گذشته، ایده زیبایی، استاندارد لاغرتر بودن و داشتن فعالیت های ویژه، خود را برای بدن زنانه دیکته کرده و به آن ها القا کرده است که ورزش حرفه ای و فعالیت های بدنی سنگین، با ایده زیبایی و جذابیت در تضاد است. به هرحال، امروزه با تغییر این رویکرد رو به رو هستیم و زنان بسیاری هستند که حس متفاوت ورود به بهشت مردان را با هیچ پاداشی معاوضه نمی کنند.
 


تثبیت یافته های علمی

اما دلیلی که مردان به واسطه آن مخالفت حضور زنان در عرصه فوتبال حرفه ای هستند، تنها به مرزهای اجتماعی و حاکمیت مردانه جامعه محدود نمی شود. عرف و آداب اجتماعی، کارکردهای فیزیولوژیک و جسمانی بدن زنان و نیز حجب و حیای زنانگی، از جمله سایر موانعی هستند که مشارکت ورزشی زنان را یه میزان قابل توجهی تحت تاثیر قرار می دهند. دلایلی که با پاره ای خرافات نظیر تاثیرات منفی ورزش حرفه ای بر امروی نظیر بارداری، زایمان، رشد استخوانی و عضلانی و ناراحتی های قاعدگی نیز پیوند خورده است.

این در حالی است که نتایج برخی پژوهش ها نشان می دهد که مردان به واسطه برخورداری از برخی ویژگی های فیزیولوژیک، در مقایسه با زنان، قدرت تحمل جسمانی بیش تری دارند و زنان برای تولید همان مقدار انرژی، به کوشش بیش تری نیاز دارند. از این رو، جدای از مسائل روانی اجتماعی، به نظر می رسد رقابت زنان و مردان، به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، حداقل از بُعد جسمانی و فیزیولوژیک عادلانه نباشد.

به همین دلیل بسیاری از افراد، آپارتاید جنسیتی و به عبارت بهتر، جداسازی جنسیتی رقابت های ورزشی زنان و مردان را منطقی می دانند و نسبت به آن اعتراضی ندارند. در مقابل، هنوز بسیاری از دبیران و استادان مدارس و دانشگاه های غرب، با مسئله جداسازی و طبقه بندی فعالیت های ورزشی بر حسب جنسیت و به طور دقیق تر، ایده «ضعف جسمی زنان» مخالف اند و اختلاف نظرها در این زمینه ادامه دارد.

فوتبال زنان در ایران

در حالی که شکل گیری اولین باشگاه فوتبال در ایران، به سال 1300 باز می گرد، اولین تجربه های فوتبالی زنان در کشور ما تنها به سال 1351 مربوط می شود. در این سال، زنان نیز در برخی باشگاه ها نظیر تاج و پرسپولیس فوتبال بازی کردند. اما این رویه دوام چندانی نداشت و با انقالب اسلامی به تعطیلی کامل کشیده شد.
 
پس از انقلاب، با مباحثات و مجادلات فراوان در مورد ورزش و سایر عرصه های زندگی و طرح گفتمان های متنوعی چون «ورزش همگانی»، «ورزش قهرمانی» و «پهلوانی»، سرانجام رویکرد قهرمانی جای خود را باز کرد و از این جا به بعد، راهی گشوده شد که به حضور زنان در عرصه فوتبال کشور انجامید. رشد فزاینده علاقه مندی زنان برای حضور در تیم ها و باشگاه های فوتبال و مقایسه سرانگشتی رتبه جهانی تیم های ملی فوتبال زنان و مردان ایران، نشان دهنده افق های روشنی در ارتباط با حضور زنان ایران در عرصه های جهانی و اجتماعی فوتبال است.

امروزه مشارکت فعال زنان ایرانی در عرصه بین المللی فوتبال، نه تنها نشان دهنده تغییر آشکار مرزهای جتماعی و ورود زنان به عرصه های مردانه جامعه ایرانی است. بلکه با توجه به ارزش های دینی مذهبی کشورمان و برخورداری از حجاب اسلامی، حامل پیام سیاسی، اعتقادی و جهانی زنان ایرانی به سراسر جهان نیز محسوب می شود؛ پیامی که حجاب را به یک «مصونیت» و نه یک «محدودیت» تشبیه کرده است.
 


با این حال، تقاضا و مخالفت ها برای ورود زنان تماشاگر به ورزشگاه ها، همچنان وجود دارد و صدور مجوز حضور برای زنانِ غیرایرانی در هنگام برگزاری بازی های بین المللی، بر آتش این خواسته که گویی به نیازی بدل شده است، میفزاید.

جمع بندی

موضوع توسعه فوتبال زنان در جهان، موضوع تازه ای نیست؛ اما اصطلاحا به روش «ناهانه» در حال پیشرفت است. روشی که براساس آن، ضربه مستقیما با ضربه دفاع نمی شود، بلکه آرام و هنرمندانه جهت حمله حریف را تغییر می دهد و اهداف از پیش تعیین شده خود را دنبال می کند. به عبارت دقیق تر، فوتبال زنان در سایه هیاهوی فوتبال مردانه، راه خود را پیش برده و تاثیرات چشم گیری بر کالبد جامعه تحمیل کرده است. در این فصل سعی کردیم ابعاد گوناگون فوتبال زنان، کارکردها و علل افزایش مشارکت زنان در فوتبال را مختصرا شرح دهیم. گرچه مباحث مطرح شده در این فصل، نیازمند تامل و تحلیل بیش تری است، ما به عنوان فتح باب موضوع و آشکار شدن یکی دیگر از ابعاد پنهانی فوتبال، کافی به نظر می رسد.



:: بازدید از این مطلب : 268
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
شبکه های اجتماعی چهارنعل می تازند؛ هر روز بیشتر از دیروز زندگی مردم به آنها وابسته می شود، زندگی حالا بدون تلگرام و واتس آپ و اینستاگرام و... برای بسیاری از مردم بی معناست. یکی از کارکردهای عجیب این شبکه اجتماعی به موضوعی بر می گردد که درباره آن بحث و اختلاف نظر فراوان است: کتابخوانی.

 شبکه های اجتماعی چهارنعل می تازند؛ هر روز بیشتر از دیروز زندگی مردم به آنها وابسته می شود، زندگی حالا بدون تلگرام و واتس آپ و اینستاگرام و... برای بسیاری از مردم بی معناست. یکی از کارکردهای عجیب این شبکه اجتماعی به موضوعی بر می گردد که درباره آن بحث و اختلاف نظر فراوان است: کتابخوانی.

برخی که برای پایان بودن سرانه مطالعه در کشور نگران هستند، از شبکه های اجتماعی به عنوان یکی از عوامل موثر بر کتاب نخواندن مردم نام می برند؛ اما سکه روی دیگری هم دارد. شبکه های اجتماعی حالا به رقیبی سرسخت برای کتاب خواندن سنتی هم بدل شده اند و شکل دیگری از ارتباط با کتاب از طریق آنها تبلیغ می شود.

انتشار کتاب های صوتی پدیده ای است که به ویژه در شبکه اجتماعی تلگرام روز به روز رونق می گیرد. تولید کتاب های گویا از چند سال قبل برای نابینایان و کودکان مرسوم بود؛ اما اکنون این مرزبندی ها برداشته شده و خیلی ها «شنیدن» را بر «خواندن» ترجیح می دهند.
 


«امشب برای شما دو تا هدیه ویژه داریم؛ دو داستان از نوشته های یکی از داستان نویسان خوب کشورمون که خانم ها [...] و [...] زحمت کشیدن و اون ها رو برای شما خوندن. به دوستان تون هم بگید برای شنیدن قصه هایی که تا حالا نشنیدن به کانال ما بپیوندند». این پیام یکی از کانال های ادبی است که معمولا هر شب دو، سه داستان صوتی را برای اعضایش به اشتراک می گذارد؛ داستان هایی از نویسندگان ایرانی و خارجی که گویندگانی نه چندان نام آشنا آنها را خوانده اند.

«چند دکان کوچک نانوایی، قصابی، عطاری، دو قهوه خانه و یک سلمانی که همه آنها برای سد جوع و رفع احتیاجات خیلی ابتدایی زندگی بود تشکیل میدان ورامین را می داد. میدان و آدم هایش زیر خورشید قهار، نیم سوخته، نیم بریان شده، آرزوی اولین نسیم غروب و سایه شب را می کردند، آدم ها، دکان ها، درخت ها و جانوران، از کار و جنبش افتاده بودند.

هوای گرمی روی سر آنها سنگینی می کرد و گرد و غبار نرمی جلوی آسمان لاجوردی موج می زد که به واسطه آمد و شد اتومبیل ها پیوسته به غلظت آن می افزود...»

قرار بود کتاب «سگ ولگرد» صادق هدایت را بشنوم؛ اما همین جای داستان بود که میل به شنیدن از میان رفت، شاید لحن گوینده نمی توانست آنچه را که باید منتقل کند. شاید عادت نداشتن به شنیدن ارتباط را شکل نداد یا شایدهای دیگر. حالا هرچه هست روز به روز بر مشتریان نسخه های گویا افزوده می شود، آن هم در شرایطی که بسیاری از این فایل های صوتی بدون طی کردن مراحل قانونی در شبکه های اجتماعی منتشر می شوند. درست شبیه آنچه برای نسخه کاغذی کتاب ها رخ داده و نسخه قاچاق افست بسیاری از آنها در خیابان انقلاب به وفور یافت می شود.

در چنین شرایطی شکل مواجهه با این پدیده چگونه باید باشد؟ مصطفی قوانلوقاجار، روزنامه نگار و مدیر کانال کتابدونی که از جمله کانال های منتشرکننده فایل های صوتی است، انتشار روزافزون فایل های صوتی کتاب ها را طبیعی می داند: «این کار در غرب پدیده ای عادی و جاافتاده است. فقط در کشور ما کمی جدید است».
 


به عقیده او «توسعه فناوری» کمک کرده تا این کار توسعه یابد و از «انحصار گوینده های حرفه ای» خارج شود. قوانلوقاجار با یادآوری این نکته که همیشه به تکنولوژی خوش بین بوده است؛ درباره تولید روزافزون کتاب های صوتی هم می گوید: «معقتدم این کار به گسترش کتاب خوانی کمک می کند. مردم بارها برای من پیغام گذاشته و گفته اند شنیدن کتاب صوتی به آنها کمک کرده سراغ نسخه چاپی یک اثر هم بروند یا کتاب های دیگر آن نویسنده را بخوانند. حداقلی ترین نتیجه شنیدن نسخه صوتی کتاب ها این است که اگر کسی حوصله کتاب خواندن ندارد دست کم با نام یک کتاب و یک نویسنده آشنا می شود».

توضیحات این فعال حوزه کتاب یک «اما» هم دارد. قوانلوقاجار به جنبه منفی تولید غیررسمی آثار صوتی هم اشاره می کند: «تولید کتاب صوتی کاری دشوار به شمار می رود؛ بسیاری از مردم خوانش را با روخوانی اشتباه می گیرند، در خوانش باید لحن هر شخصیت بار معنایی خاصی داشته باشد. کتاب خوانی افرادی که با اصول خوانش آشنایی ندارند موجب شده آنها بیشتر کتاب ها را روخوانی کنند. در نتیجه استاندارد خواندن و گوش دادن هم پایین می آید که این به نظر من آسیب زاست».

مدیر کانال کتابدونی می گوید میل عجیب و غریبی در جامعه وجود دارد که افراد دوست دارند به عنوان گوینده درتولید فایل های صوتی نقش داشته باشند: «دست کم روزی 10 پیام از سوی افراد مختلف ارسال می شود که خواستار خواندن کتاب هستند؛ انگار این کار با وجود اینکه سود اقتصادی ندارد، موجب نوعی تفاخر و تمایز اجتماعی در افراد می شود. انگار افراد بیشتر تشنه شهرت هستند».

قوانلوقاجار درباره جنبه حقوقی تولید آثار صوتی هم می گوید: «برابر قانون، حقوق مادی و معنوی و الکترونیکی هر کتابی که کمتر از 30 سال از انتشار آن گذشته باشد، متوجه ناشر است و طبیعتا کسی که می خواهد نسخه صوتی تولد کند، باید اجازه ناشر را هم بگیرد؛ البته در این باره هم برخی نویسنده ها می گویند فقط برای نسخه چاپی به ناشر مجوز داده اند و پیچیدگی هایی وجود دارد».

به عقیده قوانلوقاجار شرایط آشفته بازار کتاب های چاپی در ایران چنان وضعیتی پدید آورده که دیگر ناشرها به فکر پیگیری حقوقی تولید غیرقانونی نسخه های صوتی نیستند: «ناشرها این قدر مشکلات دارند که از راسته خیابان انقلاب که پر از نسخه های قاچاق است هم شکایت نمی کنند، چه برسد به کانال ها».

انتشار کتاب های صوتی منتقدانی جدی هم دارد؛ یکی از این منتقدان علی سیدآبادی، نویسنده و فعال شناخته شده حوزه کتاب است؛ سیدآبادی خیلی صریح تاکید می کند شنیدن کتاب های گویا هیچ گاه نمی تواند جایگزین «خواندن» شود: «ما هنگام شنیدن فایل صوتی منفعل هستیم و کنشی انجام نمی دهیم؛ اما در خواندن، خواننده بر متن تسلط دارد. خواندن یک فعالیت رهایی بخش است».
 


به عقیده سیدآبادی تولید کتاب های گویا برای افراد نابینا، کم سوادها و بی سوادها مفید و واجب است و باید پیگیری شود. او در عین حال تاکید می کند در این موارد هم نباید از «کیفیت گویا کردن» غفلت کرد.

علی سیدآبادی معتقد است شرکت هایی که برای تولید رسمی کتاب های گویا شکل گرفته اند باید تشویق و حمایت شوند؛ اما از نظر او تولید غیرقانونی کتاب های گویا و از جمله اشتراک گذاری فایل های صوتی در شبکه های اجتماعی نوعی «اخلال در بازار کتاب» است: «این کار سرقت است؛ هر چند فراگیر شدن تخلف ها، امکان برخورد را کم کرده؛ اما باز هم باید شرایط برخورد با متخلفان فراهم شود. خیلی ها تصور می کنند با تولید نسخه صوتی یک داستان، کار خیر انجام می دهند و مردم را کتاب خوان می کنند؛ اما این به نظر من خدمت نیست».

گوینده ها کار خودشان را می کنند. کانال ها مناسبات خودشان را دارد گویندگی هم برای خیلی ها جذاب است و به قول مصطفی قوانلوقاجار بسیاری تصور می کنند «صدای آنها حداقل های لازم برای گویندگی را هم ندارد»؛ اما اینها دلیل نمی شود که این بازار تعطیل شود؛ شک دارید؟ همین حالا به گوشی تلفن همراه تان نگاه کنید، حتما داستانی پیدا می شود که شما بشنوید.



:: بازدید از این مطلب : 305
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
در کوچه های تهران و دیگر شهرهای کشور خانه هایی هست که چراغ آنها تنها برای یک نفر می سوزد، دختران یا پسرانی که در میانه دهه های 30 و 40 عمرشان هستند اما خانواده ای ندارند.

 زنان تا همین چند سال پیش، مثلا همین یک دهه قبل برای تنها زندگی کردن، انتخاب ها و امکان های زیادی نداشتند. مستقل شدن از خانواده اتفاقی بود که برای هر دختری همزمان با ازدواجش اتفاق می افتاد و قبل از آن تنها زندگی کردن، انتخاب عجیبی بود که با ساختارها و هنجارهای عرفی جامعه و به ویژه خانواده ایرانی همخوانی نداشت.

حالا آمارها می گویند تعداد زنانی که تنها زندگی می کنند، در ایران به ویژه در شهرهای بزرگ رو به بیشتر شدن است. این سبک زندگی جدید البته تنها مختص زنان نیست و آمارهای مربوط به تنهازیستی مردان هم رو به افزایش است. خیلی ها می گویند ایران در این مقطع زمانی با نسلی مواجه شده که غیر از خودش حاضر نیست، مسئولیت دیگری را بپذیرد هرچند که جوانان و درواقع نمایندگان همین نسل این حرف ها را قبول ندارند و آن را نوعی قضاوت بدبینانه می دانند.

با وجود این در همین میانه دهه 90 هم با همه تغییراتی که جامعه ایران به خود دیده، حتی در شهرهای بزرگ هنوز تنها زندگی کردن در ایران انتخابی است که جامعه آن را به چالش می کشد. اینکه این موضوع تا چه حد چالش برانگیز و محل حساسیت اجتماعی و عرفی باشد البته بسته به موقعیت جغرافیایی و مقتضیات فرهنگی و تربیتی خانواده هاست. در بیشتر خانواده های ایرانی، همچنان مستقل شدن از خانواده، جز در ساختار ازدواج تعریف نمی شود اما عواملی موجب رواج به اصطلاح «خانواده های تک نفره» شده است و شکلی از تنهازیستی را که تا پیش از این در جامعه ایران چندان رایج نبود، به نمایش گذاشته است.

تنها زندگی کردن تا همین یک دهه پیش چالشی بود که خودش را به شکل قضاوت ها و واکنش های اجتماعی نشان می داد؛ شناخته شده ترین آن همین که مردم به مجردها خانه اجاره نمی دادند و مردم از همسایه شدن با آدم های مجرد استقبال نمی کردند. زندگی مجردی و خانه مجردی دو عبارتی بود که بار معنای منفی داشت و البته هنوز هم حتی مسئولان و برنامه ریزان در حوزه های اجتماعی مثلا وقتی قرار است به خانه هایی که به اصطلاح خانه های تیمی یا افساد هستند، اشاره کنند خیلی وقت ها به جای خانه فساد می گویند: «خانه های مجردی!» و این نشان می دهد که همچنان تنها زندگی کردن، تابویی است که نه حاکمیت علاقه ای به رسمیت شناختن آن دارد و نه مردم دوست دارند باور کنند که این شیوه می تواند سبک و انتخاب جدیدی برای افرادی از جامعه باشد.


دقیقا به همین دلیل است که با وجود افزایش تعداد آدم هایی که تنها زندگی می کنند، حالا هم شرایط با گذشته تفاوت چندانی نکرده است، جدا از تهران و بعضی از مناطق مرکزی و شمالی اش که از نظر سبک و ساختار زندگی اقتضائات خاص خودشان را پیدا کرده اند، در دیگر شهرهای کشور حتی کلانشهرها، تنها زندگی کردن همچنان انتخاب است که هزینه های زیادی دارد.

بسیاری از کسانی که تنها زندگی می کنند این موضوع را به جز دوستان و نزدیکانشان به دیگران اعلام نمی کنند، پیدا کردن خانه برای آدم های مجرد همچنان کار دشواری است و همسایه ها هنوز هم می توانند با چند اعتراض پشت سر هم، مالک خانه ای را مجاب کنند که مشتری مجردشان را جواب کند و بعد از آن دیگر به مجردها خانه اجاره ندهد.

با همه اینها براساس آمار و اطلاعاتی که سازمان ثبت احوال کشور اعلام می کند و همچنین تجربه هایی که دست کم در تهران برای خیلی ها آشناست، تنها زیستی در ایران رو به افزایش است. اطراف ما دختران و پسران جوانی هستند  که به سن ازدواج رسیده اند اما مجرد مانده و بعد از مدتی زندگی در یک خانه مستقل از خانه پدری را آغاز کرده اند، البته آنها تنها یک گروه از تنهاریستان هستند و افراد دیگری هم پس از تشکیل خانواده طلاق یا تجربه بیوگی یا همچنین از دست دادن پدر و مادر تنها زندگی می کنند.

جامعه شناسان می گویند تنهازیستی یک اتفاق رو به افزایش در جامعه ایران است که نشان دهنده بزرگتر شدن «من» در آدم ها، تقویت فردگرایی و در نتیجه ازدواج گریزی است. «من» درونی که آنقدر بزرگ شده که تنها خودش را دوست دارد، تحمل می کند و اجازه نمی دهد «ما»یی شکل بگیرد. حالا اگر نه در همه شهرهای کشور اما در تهران کم نیستند، زنان و مردانی که در خانه های نه چندان بزرگ خلوتی برای خودشان ساخته اند. تنهایی چای می نوشند، تلویزیون تماشا می کنند، کتاب می خوانند و وقتی به خانه می رسند، چراغ خانه هایشان خاموش است. آنها سبک جدیدی از زندگی را برای خودشان انتخاب کرده اند یا شاید هم نه؛ انتخاب نکرده اند و این مسیر و این سبک زندگی، اینگونه تنها زندگی کردن انتخاب آنها نبوده، اضطرار زندگی بوده است.

از خانواده های بزرگ تا خانواده های تک نفره

خانواده های بزرگ، سفره های گشاده و ازدواج های نه چندان دیر، سال های سال مشخصه سبک زندگی ایرانی بوده است. تا همین چند دهه پیش برای زنان و مردان جوان، ازدواج و تشکیل خانواده بزرگترین آرزوی سال های جوانی بود. کسی به تنها زندگی کردن، فکر نمی کرد و تنهایی که برای آدم ها سرنوشتی ترسناک، غم انگیز و نگران کننده بود. حالا آمار در کوچه های تهران و دیگر شهرهای کشور خانه هایی هست که چراغ آنها تنها برای یک نفر می سوزد، دختران یا پسرانی که در میانه دهه های 30 و 40 عمرشان هستند اما خانواده ای ندارند.


از یک منظر به آنها می گویند خانواده های تک نفره اما منتقدان به سبک زندگی مجردی یا تنهازیستی از به  کار بردن عبارت خانواده هم برای آنها پرهیز می کنند و می گویند نباید به این ترتیب به تنها زیستی، رسمیت داد و از آن حمایت کرد. فارغ از اینکه آدم های تنهای این جامعه توسط برنامه ریزان و مسئولان به رسمیت شناخته شوند یا نه، آنها وجود دارند و طبق آماری که همان سازمان های رسمی می دهند، تعدادشان رو به افزایش است.

اگرچه آمار دقیق افرادی که تنها زندگی می کنند هنوز مشخص نیست اما نتایج سرشماری سال 1390 نشان داد 7.1 درصد خانواده های ایرانی به صورت مستقل و تک نفره زندگی می کنند. دو سال پیش هم وزارت ورزش و جوانان با انتشار گزارشی اعلام کرد حدود 25 درصد دختران در خانه های مجردی زندگی می کنند. همچنین همین وزارتخانه اعلام کرده است در شش کلانشهر تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و اهواز 30 درصد جوان ها زندگی مجردی دارند. این آمارها از سوی نهادهای رسمی همراه با نگرانی اعلام می شود و مهمترین کانون این نگرانی تاثیری است که تنهازیستی و افزایش آن بر کانون خانواده دارد.

از منظر اجتماعی اما جامعه شناسان، تنها زندگی کردن و افزایش تعداد آدم های تنها در ایران را ناشی از تغییرات اجتماعی می دانند که مثل زنجیره ای به هم متصل و در عین حال از هم متاثرند. بالارفتن سن ازدواج، افزایش آمار طلاق، استقلال مالی و همچنین افزایش تحصیلات دانشگاهی در کنار عوامل اقتصادی بر رواج تنهازیستی و زندگی مجردی در ایران تاثیرگذار بوده است.

جامعه شناسان در یک تحلیل کلان تنهازیستی را ناشی از تغییرات اجتماعی ایران به عنوان یک جامعه در حال گذار می دانند. جامعه در حال گذار، جامعه بی ثباتی است که بین گذشته، حال و آینده گیر افتاده و معناها در آن در حال دگرگونی اند. همین مفهوم جامعه در حال گذار بودن، در دو دهه اخیر اولین پاسخی است که جامعه شناسان درباره شرایط اجتماعی ایران به شما می دهند. آنها می گویند این از ویژگی های جامعه در حال گذار است، جامعه ای که نه مدرن شده و نه کاملا سنتی است، نه کاملا غقب مانده است و نه کاملا پیشرفته.

یکی از آنها دکتر محمد زاهدی اصل، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی است که می گوید: «ایران سال هاست، در دوره گذار است؛ نه جامعه صنعتی هستیم و نه سنت هایمان را کامل حفظ کرده ایم. بسیاری از مردم به ویژه جوانان بین باورهای سنتی درست و غلط گیر کرده اند. تغییر شکل خانواده ها، افزایش آمار طلاق و رواج زندگی مجردی ناشی از همین شرایط است. نه تنها جوانان، خانواده های ما هم در چنین وضعیتی به سر می برند. پدر و مادرها نمی دانند ازدواج جوان هایشان باید مانند گذشته تحمیلی و سنتی یا به صورت امروزی باشد.»

به گفته او در شرایط اقتصادی و اجتماعی که جامه ایران قرار دارد طبیعی است که تجرد رو به فزونی باشد چرا که وقتی جوان ها شرایطی برای تشکیل خانواده ندارد، در نهایت به تنها زندگی کردن گرایش پیدا می کنند.

ازدواج و تشکیل خانواده در ایران، پرهزینه است. آداب و رسوم های منتوع و گرایش بیشتر به تجملات، ازدواج را سخت کرده و مدتهاست که خیلی ها افزایش سن ازدوج را به همین موضوع ارتباط می دهند. افزایش سن ازدواج هر دلیلی که داشته باشد، یکی از نتایج اصلی آن افزایش تعداد آدم های تنها و زندگی مجردی است. آنها از سنی به بعد و عمدتا از اوایل دهه 30 با استقلال نسبی اقتصادی از خانواده هایشان جدا می شوند و همین شروع یک زندگی تک نفره، با مسئولیت های کمتر و درون گرایی بیشتر است.

روانشناسان می گویند، افراد تنها به تدریج به این سبک زندگیشان، همین سکوت و خلوتی و درون گرایی عادت می کنند، ممکن است از بیرون افرادی نسبتا افسرده به نظر برسند اما بسیاری از آنها حقیقتا افسرده نیستند، آنها در واقع با تنهایی کنار آمده اند و این سبک و شیوه زندگی در آنها عمیق شده است و از اهمین روش لذت می برند هر چند که در طولانی مدت، تنهازیستی به ویژه اگر به جمع گریزی منتهی شود، می تواند پیامدهای منفی روحی برای آنها داشته باشد. از نظر عموم افراد جامعه و در یک تقسیم بندی کلی افراد یا متاهل هستند یا مجرد اما این روی یک دست و کلی است و افرادی که تنها زندگی می کنند، اگرچه ذیل گروه مجردها هستند اما دلایلشان برای این سبک زندگی متفاوت است، بعضی ها این راه و این سبک زندگی را انتخاب کرده اند و بعضی ها هم نه.

تنهایی بعد از طلاق

آنطور که زاهدی اصل، مددکار اجتماعی می گوید یکی از عواملی که موجب شده، جوانان در ایران میل به تنها زندگی کردن داشته باشند و ازدواج را مورد توجه قرار ندهند، تجربه طلاق و افزایش آمار و تعدد آن در جامعه است. جدا از اینکه گروه بزرگی از جوانان که اکنون تنها زندگی می کنند، تجربه یک بار زندگی مشترک و جدایی را داشته اند. شماری دیگر از ترس اینکه ازدواج کنند و بعد طلاق در انتظارشان باشد، اصلا سراغ تشکیل خانواده نرفته اند.


همین چند ماه پیش بود که مرتضی باقری، معاون اجتماعی وزارت کشور آمارهایی در این باره اعلام کرد که نشان می دهد تنها 10درصد زنان پس از طلاق دوباره ازدواج می کنند در حالی که آمار ازدواج مجدد برای مردانی که با همسرانشان متارکه کرده اند، 90 درصد است. این آمار از این جهت که نشان می دهد زنان پس از طلاق در چه شرایطی به زندگی ادامه می دهند، قابل توجه است.

اگرچه به طور کلی تجربه طلاق می تواند به عنوان یکی از عوامل موثر بر تمایل افراد به ازدواج های بعدی عمل کند و افرادی که تجربه های آزاردهنده و تلخی از ازدواج اول دارند ممکن است تحت تاثیر همان تجارب برای تشکیل خانواده جدیدی به تردید بیفتند اما آماری که قائم مقام وزیر کشور اعلام کرده، می تواند به نوعی نشان دهنده نحوه مواجهه جامعه با زنان پس از جدایی هم باشد.

جامعه ای که اگرچه در ظاهر سبک زندگی مدرن تری را در پیش گرفته اما همچنان در آن برای ازدواج مجدد مردان با زنان جداشده چه بسا برداشت ها و و نگاه های سنتی، قوی تر عمل می کنند به گونه ای که مردانی که یک بار ازدواج کرده اند، شانس بیشتری برای ازدواج دوم و تشکیل خانواده دارند. بسیاری از آنها حتی با وجود داشتن فرزند هم در ازدواج دوم و سوم، علاقه دارند با زنان هرگز ازدواج نکرده زندگی تازه ای را شروع کنند و در بسیاری از موارد حتی اگر فاصله سنی زیادی هم بین این دو وجود داشته باشد، این ازدواج ها شدنی است اما زنان به محض ثبت تجربه جدایی در شناسنامه هایشان با برچسب بیوگی یا مطلقه مواجه می شوند که عموما ازدواج دوم را برای آنها اگر نه نشدنی اما با دشواری هایی همراه می کند.

این نگاه حتی در بسیاری از خانواده ها هم شایع است که پس از متارکه فرزندانشان، به طور مشخص مردان برای ازدواج مجدد آنها را تشویق می کنند زنان مجرد را انتخاب کنند. این برداشت در فرهنگ زندگی عامیانه برای خانواده ها به نوعی یک پیروزی بر تجربه طلاق پسرانشان قلمداد می شود که با وجود این که یک بار متارکه کرده اند اما در ازدواج مجدد باز هم با دختری ازدواج نکرده و در سنین پایین تر که بنا به همان فرهنگ و باورهای عامیانه جوان تر است و فرصت فرزندآوری بیشتری دارد، ازدواج کرده است!

تداوم چنین فرهنگی برای ازدواج مجدد در ایران نشان می دهد با وجود این که به نظر می رسد جامعه در حال گذار از دوران سنتی است اما همچنان بخشی از انگرش ها و باورهای سنتی را از جمله در مورد ازدواج حفظ کرده است. آمار اخیری که قائم مقام وزیر کشور اعلام کرده درباره این که مردان پس از طلاق 9 برابر بیشتر از زنان جداشده ازدواج می کنند، شاهده بر همین مدعاست.

آنچه ازدواج مجدد زنان پس از طلاق را دشوار کرده از سوی دیگر پدیده تجرد ناخواسته در کشور و افزایش تعداد زنانی است که در سن ازدواج و درواقع آماده ازدواج هستند اما در مقابل پسرانی که آماده ازدواج باشند، برای آنها وجود ندارد. در چنین شرایطی آمار بالا و 35درصدی طلاق و اضافه شدن زنان جوان جداشده به دختران مجرد، بحران ایجاد می کند.

در گذشته های نه چندان دور، مطلقه های جوانی که فرضا 24 تا 26 سال داشتند، بالاخره بعد از مدتی صبر کردن حتما با مردی 31 یا 32 ساله ازدواج می کردند که یک یا دو بچه هم داشت اما امروز به خاطر پدیده تجرد ناخواسته دختران، حتی مردان جداشده 48-47 ساله، به راحتی می توانند با دختران مجرد ازدواج کنند و دختران جوان سال به راحتی داوطلب ازدواج با این اشخاص هستند. طبعا مردان مطلقه هم ترجیح می دهند با دختر ازدواج کنند تا زنی که به زعم آنها ممکن است تجربه تلخ شکست قبلی را وارد زندگی مشترک بکند. بنابراین زنان جداشده، حتی زنان جوان شناس زیادی برای ازدواج مجدد پیدا نمی کنند.

جدا از زنانی که در ازدواج اول دارای فرزند هستند و فرزندشان با آنها زندگی می کند، زنان جداشده بدون فرزند که نمی توانند ازدواج مجدید داشته باشند ناگزیر از ادامه زندگی به صورت تنهایی هستند. درواقع در چنین شرایطی است که باید گفت افزایش طلاق به نوعی جامعه ایران را ناگزیر از پذیرش تنهازیستی زنان کرده است.

اگرچه با وجود تداوم ساختارهای سنتی و خانوادگی در ایران همچنان بسیاری از زنان به ویزه زنانی که در سن پایین (زیر 30 سال) طلاق می گیرند به خانه های پدر و مادرهایشان باز می گردند اما بسیاری از آنها هم پس از طلاق هیچ گاه به خانه پدر و مادرها باز نمی گردند و زندگی را مستقل و بدون همسر ادامه می دهند. در کنار این گروه از زنان، گروه های دیگری هم هستند که با وجود این که ازدواج نکرده اند، به طور مستقل از خانواده هایشان زندگی می کنند.

تنهایی بعد از دانشگاه

گروه دیگر از ساکنان خانه های مجردی آن دسته افرادی هستند که برای ادامه تحصیل از شهری به شهر دیگر و عمدتا به تهران آمده اند و بعد از مدتی زندگی در خوابگاه های دانشجویی و درواقع پس از فراغت از تحصیل جذابیت ها و فرصت های زندگی در شهرهای بزرگ از جمله تهران آنها را به ادامه زندگی مستقل تشویق کرده است. بسیاری از داشنجویان بعد از اتمام تحصیلات با یکی یا دو نفر از همکلاسی ها همخانه می شوند و در سال های بعد با افزایش درآمد و اشتغال ثابت وقتی می توانند خانه های مستقلی برای خودشان داشته باشند، از هم جدا می شوند.


آنچه دانشجویان را برای زندگی در شهرهای بزرگ ولو دور از خانواده و به تنهایی به جمع بندی می رساند، جذابیت های شغلی و عمدتا فضای آزادتر اجتماعی و فرهنگی در شهرها نسبت به روستاهاست اما همچنان کسب درآمد و امکان ورود به بازار کار مهمترین دلیلی است که تعداد قابل توجهی از دانشجویان را از بازگشت به شهرها و روستاهایی که از آنجا آمده اند، منصرف می کند. این انتخاب درواقع منجر به شکل گیری گروه دیگری از افرادی شده که به تنهایی زندگی می کنند و مشخصا محصول مهاجرت برای تحصیل هستند.

تنهازیستی به عنوان یک انتخاب

اگرچه تنهازیستی و زندگی مجردی برای گروهی از افراد از جمله زنان، پیامد پس از جدایی یا اضطراری برای اشتغال پس از اتمام تحصیلات است اما کم نیستند، افرادی که تنها زندگی کردن را انتخاب می کنند. طبق آمارهای سازمان ملی جوانان، البته آخرین آماری که حدود سه سال پیش اعلام شده، 30 درصد از دختران مجرد در شهرهای بزرگ مستقل از خانواده هایشان زندگی می کنند. همین سازمان هم اعلام کرده تا پایان دهه 90 تعداد زنان مجرد در ایران به 10 میلیون نفر افزایش پیدا می کند و بخش زیادی از این 10 میلیون نفر افرادی هستند که به اصطلاح فرصت ازدواج و فرزندآوری را با بالا رفتن سن به تدریج از دست می دهند.

افزایش سن ازدواج و استقلال مالی دو عامل اصلی است که انتخاب زندگی مجردی را برای افراد آسان تر می کند. به همین دلیل هم هست که جامعه شناسانی مثل «زاهدی اصل» به این نکته اشاره می کنند که جوانانی که زندگی مجردی را انتخاب می کنند یا ازدواج را تا میانسالی به تاخیر می اندازند، اصلا ازدواج نمی کنند. او درواقع زندگی مجردی را عاملی موثر بر بالارفتن سن ازدواج در جامعه می داند و بر این نکته تاکید می کند که افراد پس از تجربه یک دوره زندگی مجردی، در پذیرفتن مسئولیت زندگی دو نفره دچار تردید می شوند و اغلب می گویند: «همین آرامش و راحتی خودمان را هم از دست می دهیم.»

به گفته او در گذشته و درواقع در همان ساختار سنتی خانوادگی ایران تشکیل زندگی مستقل و به عبارتی رفتن از خانه پدری عموما جز با ازدواج و تشکیل خانواده جدیدی ممکن نبود اما نسل جدیدتر این فضا را برای خودش به تدریج باز کرده که حتی اگر ازدواج نکرده بتواند خانه مستقلی داشته باشد: «تنها زندگی کردن به خودی خود، آسیبی نیست، یک انتخاب است اما این سبک زندگی می تواند افراد و جامعه را در معرض آسیب های بیشتری قرار دهد و در صورت شیوع به یک مساله اجتماعی تبدیل شود چرا که در تشکیل خانواده، فرزندآوری و... موثر است.»

یکی از دلایل تمایل جوانان امروزی به داشتن زندگی مجردی مستقل،نداشتن فضایی برای انجام کارهای مودر علاقه است. سیمین زینعلی، مشاور خانواده و مشاور یک مرکز دانشجویی در این باره می گوید: مساحت و فضای فیزیکی خانه ها در گذشته طوری بود که دختران و پسران وقتی به سن بلوغ می رسیدند، فضای مستقلی در اختیارشان قرار می گرفت،در آن فضا جوان درس می خواند، دوستانش را دعوت می کرد، نقاشی می کشید، خطاطی و موسیقی کار می کرد و... هرکاری که مورد علاقه اش بود انجام می داد.

این روزها مساحت خانه ها به آپارتمان 50 تا 100 متری کاهش یافته، و بسیاری ار دانشجویان از نبود فضایی برای تفکر و آرامش در خانه گله می کنند، مراجعینی داشتم که پسر 23 ساله اتاق مستقل نداشت و در گوشه هال خانه می خوابید و دائم با برادر و خواهران کوچکترش دعوا و درگیری داشت، بنابراین نمی توان جوانان را متهم کرد که زندگی مجردی الزاما انتخاب سیاهی است.


دهه 90 افزایش تنهازیستی در ایران

تنهازیستی در ایران که به گفته جامعه شناسان یک دهه است آغاز شده، تا اواخر دهه 90 به اوج خودش می رسد، فارغ از اینکه این سبک زندگی، چقدر ناشی از انتخاب آدم هاست و چقدر ناشی از اضطرار و تحمیل شرایط زندگی اما رو به افزایش است، این پیش بینی است که سازمان های متولی در حوزه اجتماعی و جامعه شناسان با هم به آن اشاره می کنند.

زاهدی اصل، مددکار اجتماعی، دهه 90 را دهه تجردگزینی می نامد و ادامه می دهد: دهه 90 دهه بحران تجرد پیش بینی شده است و در مقایسه با دهه قبل (دهه 80) افزایش بسیار چشمگیری خواهدداشت و اگر به همین منوال ادامه پیدا کند در پایان دهه 90 میانگین ازدواج آقایان به 40 سالگی و خانم ها به 35 سالگی خواهد رسید. چون در سنین 40-35 سال افراد بسیار سخت تن به ازدواج می دهند.»

به گفته این مددکار اجتماعی، با افزایش زندگی مجردی انسان ها از هم دور شده، سرمایه برای جامعه سالم کم می شود و روابط کاهش پیدا می کند. زمانی می رسد که به دلیل آنکه جوان ها به صورت مجردی زندگی می کنند خواهر و برادری نخواهندداشت. اینگونه مسائل بسترساز جامعه ای منزوی، انسان های بی نشاط و در خود فرورفته می شود.

در مقابل پیش بینی ها و برداشت های دیگری هم وجود دارد از جمله اینکه عده ای می گویند تنها زندگی کردن مساله ای نیست که در جامعه ایران به این سرعت و به طور نگران کننده ای فراگیرشود. یکی از آنها، دکتر «شهلا کاظمی پور»، معاون پژوهشی و عضو هیئت علمی مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه است که معتقد است: «زنانی که در برخی شهرهای ایران به صورت مجردی زندگی می کنند اغلب به دلایل درسی و کاری و دوربودن از خانواده پدری به این زندگی رو آورده اند.»

به گفته او بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه و خانواده های ایرانی به شکلی است که جوانان تا هر سنی حتی تا بالای 30 سالگی همچنان با خانواده پدری زندگی می کنند و تنها با ازدواج است که از والدین خود جدا می شوند.

این جامعه شناس تاکید می کند که تمایل به زندگی مجردی برخلاف آنچه به نظر می رسد در میان زنان ایرانی رواج چندانی ندارد: «تنها در برخی از شهرهای بزرگ و تعداد محدودی از خانواده های طبقات مرفه اجتماعی این رویه وجود دارد که احتمال فراگیری آن در میان دختران بقیه شهرها و اقشار جامعه وجود ندارد.»

با وجود همین پیش بینی ها و دیدگاه های خوش بینانه و بدبینانه آنچه واقعیتی  قابل مشاهده است، زنان و مردانی اند که تنهایی برای خودشان خانه ای تشکیل داده اند و این یک اتفاق اگر نه عجیب اما جدید در ایران است. چند ماه پیش نیویورک تایمز هم از افزایش زندگی زنان تنها در ایران به عنوان اتفاقی که تا همین ده سال پیش بی سابقه بوده، یاد کرد و در گزارشی افزایش تعداد زنان تحصیلکرده، طلاق و نیز تاثیرپذیری از فرهنگ زندگی غربی را به عنوان عوامل موثر در تنهازیستی به ویژه در مورد زنان یاد کرده بود.

در عین حال نکته مهم دیگر اینکه افرادی که این روزها تنها زندگی می کنند صرفا جوان هایی نیستند که به اصطلاح زیر بار ازدواج نرفته اند، آنهایی هم هستند که آماده ازدواج بوده اند اما به هر دلیل فرصت ازدواج نداشته اند. آنها که جوانی را سپری کرده و وارد میانسالی شده اند و همه عمر را در کنار خانواده زندگی کرده اند اما با از دست دادن پدر و مادر چاره ای جز تنها زندگی کردن ندارند و این موضوع الزاما مساله ای زنانه نیست؛ تا سال های قبل از سال 90 تعداد دختران مجرد در سن ازدواج بیشتر از پسران بود، اما در سال های اخیر بنابر اعلام سازمان ثبت احوال این روند در حال معکوس شدن است و تعداد پسران مجرد در سن ازدواج در حال افزایش است.

همین سازمان ابتدای امسال، تعداد افراد مجرد قطعی بالای 50 سال را 152 هزار نفر اعلام کرده است؛ یک میلیون و 300 هزار فرد بالای سن متعارف نیز در کشور هرگز ازدواج نکرده اند. آنها چه به انتخاب خودشان باشد و چه نه در شمار آدم های تنها قرار می گیرند همه خانواده های تک نفره ای که زندگیشان هرچه هست، ساختاری متفاوت با خانواده های معمولی جامعه دارد.



:: بازدید از این مطلب : 296
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
کریسمس یکی از روزهای مقدس سال است که به سالروز میلاد حضرت عیسی‌بن مریم(ع) اشاره دارد، اما به طور کلی جشن کریسمس تولد مسیح(ع) تحت تأثیر سنت‌ها‏ و رسوم جشن‌ها‏ی زمستانی چون ساتورنالیا قرار گرفته است.
 کریسمس یکی از روزهای مقدس سال است که به سالروز میلاد حضرت عیسی‌بن مریم(ع) اشاره دارد، اما به طور کلی جشن کریسمس تولد مسیح(ع) تحت تأثیر سنت‌ها‏ و رسوم جشن‌ها‏ی زمستانی چون ساتورنالیا قرار گرفته است.سنت‌ها‏ی کریسمس دربرگیرنده نصب تصویر سنتی تولد مسیح، تزئین درخت کریسمس و تبادل هدیه و کارت تبریک و حضور بابانوئل در شب عید کریسمس است و محورهای این عید بر ترویج حسن نیت، بخشندگی، مهربانی و گردهمایی‌ها‏ی خانوادگی استوار است.

کریسمس به صورت سنتی روز ۲۵ دسامبر برگزار می‏شود، اما برخی کلیساهای ارتدکس شرقی روز ۷ ژانویه را به عنوان کریسمس جشن می‏گیرند که با ۲۵ دسامبر در تقویم جولیان یکسان است. این تاریخها تنها سنتی بوده و به نظر نمی‏رسد تاریخ حقیقی تولد مسیح چنین روزی بوده باشد.کریسمس در بسیاری از کشورهای سراسر جهان جشن گرفته می‏شود و این امر به چگونگی پراکندگی مسیحیان و فرهنگ غربی و ترکیب آن با جشن‌ها‏ی زمستانی ارتباط دارد.
 
 
خبرگزاری فرانسه در یادداشتی به مناسبت فرارسیدن کریسمس به امنیت ایران – تهران- در دریایی از خشونت در خاورمیانه پرداخته است.به گزارش شفقنا، خبرگزاری فرانسه در این یادداشت تاکید می‏کند که ایران هم اکنون امن ترین جای خاورمیانه برای مسیحیان است و این اقلیت می‏تواند به راحتی و بدون هیچ دغدغه ای به فکر برگزاری مراسم عید خود باشد.حامد داوودیان از ارامنه تهران به خبرنگار AFP می‏گوید هرگز از سوی مقامات حکومت اسلامی‏ایران مسئله ای برای آنان بوجود نیامده و آنان در کمال امنیت در حال زندگی و بزرگ کردن بچه‌ها‏ی خود هستند؛ داوودیان می‏گوید ما ۴۰۰ سال است در ایران زندگی می‏کنیم و در کنار مسلمانان در هنگام حمله عراق جنگیده‌ایم و کشته داده‌ایم و کسی هم تابه حال به ما متعرض نشده است.خبرگزاری فرانسه می‏نویسد بر طبق فرامین آیت‌الله خمینی در ابتدای انقلاب، همه مسیحیان- ارامنه و آشوری‌ها‏- در کنار یهودیان و زرتشتیان با حقوق یکسان با مسلمانان زندگی می‏کنند.رمزی گرمو اسقف اعظم خلیفه گری آشوری کلدانی کاتولیک ایران می‏گوید ترافیک تهران سنگین است و عید هم در ایران روز کاری است اما ما خوشحالیم و خداوند متعال را شکر می‏کنیم چون در کشوری زندگی می‏کنیم که در دریایی از خشونت و جنگ، آرام است.

25 دسامبر، از میلاد میترا تا میلاد مسیح

فاروق صدیق در بریستول پست می‏نویسد: بسیاری از مسلمانان بر این باورند که ۲۵ دسامبر میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) نیست بلکه به طور تاریخی ۲۵ دسامبر روزی است که در آیین مهرپرستی ایران باستان به مناسبت میلاد میترا، پسر خدا جشنی برپا می‏شده و حتی بسیاری از تشریفات مسیحیان امروزی در عید کریسمس به طور قابل توجهی مشابه همان آیین باستانی است. تا آنجا که حتی درخت کریسمس نیز بخشی از همان تشریفات قلمداد می‏شود.به گزارش سرویس ترجمه شفقنا زندگی به نقل از «Bristol Post»، عیسی مسیح (ع) خود در مقابل اینگونه اندیشه‌ها‏ که حاصل آن برگزاری جشنواره‌ها‏ی زمستانی سرمایه دارمآبانه همچون جشن‌ها‏‏ی کریسمسی که امروزه برگزار می‏شود، ایستاده و مبارزه کرده است.
 
حتی بسیاری از مسیحیان امروزی از این مسئله غمگین و در رنجند. اما آنچه که اهمیت دارد این واقعیت است که برای مسیحیان دیندار، کریسمس حقیقتا به معنای میلاد حضرت عیسی (ع) است و این همان فرصتی است که ما مسلمانان می‏بایست از آن استفاده کرده، با مسیحیان همراه شویم و با بهره‌گیری از آنچه که ما پیروان دو مذهب بزرگ الهی را به هم متصل می‏کند، در جهت اتحاد با یکدیگر بکوشیم.مسلمانان به این حقیقت اعتقاد دارند که حضرت عیسی (ع) به طرزی معجزه آسا و بدون پدر به وجود آمد تا نشانه ای برای بشریت باشد. مسلمانان این میلاد معجزه آسا را با خلقت حضرت آدم (ع) مقایسه می‏کنند که خداوند فرمود «باش» و اینگونه شد!در قرآن کریم، عناوین بسیار مبارکی به حضرت عیسی (ع) اعطا شده و وی بسیار مورد تکریم قرار گرفته است. عناوینی همچون «مسیح»، «روح خدا»، «واژه خدا»، «پیامبر» و «رسول». مسلمانان بر این باورند که عیسی مسیح (ع) به بهشت عروج کرده است و پیش از پایان جهان رجعت نمود و ضدمسیح را شکست خواهد داد.
 
مسلمانان همچنین به معجزات بسیار حضرت مسیح (ع) که بیمار و نابینا را شفا می‏داد، مردگان را در چندین مورد زنده کرد ایمان دارند. از معجزات حضرت عیسی (ع) در نزد مسلمانان این اعجاز است که وی روزی مقداری خاک رس برداشت و با آن پرنده‌ای ساخت؛ سپس در آن دمید و آن پرنده زنده شد و پرواز کرد. این‌ها‏ حقایقی هستند که در قرآن کریم آمده است، بنابراین ایمان به این حقایق به معنای ایمان به خداوند و اسلام است و اگر کسی آنها را انکار کرده و یا تردید کند، از اسلام خروج کرده است.سند دیگر بر دوستی و لزوم اتحاد پیروان اسلام و مسیحیت متن عهدنامه به جامانده از پیامبر اسلام (ص) مبنی بر رابطه‏ مسلمانان و مسیحیان است که در سوم محرم سال دوم هجری توسط ایشان در مسجد النبی انشاء گردید، به قلم حضرت علی (ع) نگارش شد و به مهر شخص پیامبر اکرم (ص) رسید. در ادامه به بازخوانی بخشی از این عهدنامه می‏پردازیم:

« به نام خداوند بخشنده مهربان
این عهدی است که محمد بن عبدالله، فرستاده خدا، برای تمام مسیحیان نوشته است.

این نامه‌ای است که آن را محمد بن عبدالله، برای همه مردم نوشته است، تا آنان را بشارت دهد و انذار کند...

تا برای مردم بر خدا بعد از نبی حجتی نباشد، و خداوند عزیز و حکیم است.

این نامه را نوشت برای اهل ملت او، و برای هر کس که در مشرق یا مغرب زمین، مسیحی است، دور باشد یا نزدیک، عرب فصیح باشد یا عجم، شناخته شده باشد یا ناشناخته.

این نامه عهدی است برای آنان، و هر کس عهدِ در آن را بشکند و با آن مخالفت کند و از آنچه امر شده تعدی کند، همانا عهد خدا را شکسته و میثاق خدا را نقض کرده و دین خدا را مسخره کرده و او مستوجب لعنت است، چه از حاکمان باشد یا مسلمانان مومن...

برای مسیحیان است، آنچه برای من، نزدیکان من، ملت من و طرفداران من است.

مثل این است که آنان رعیت و اهل ذمّه من هستند. ما هرگونه اذیت کردن آنان را منع می‏کنیم...

هیچ اسقفی لازم نیست اسقفیت خود را تغییر دهد. هیچ راهبی لازم نیست که از راهبیت خود دست کشد.

هر‌کس در صومعه هست، بماند. هر‌کس در گردش است، بگردد.

هیچ بنایی از کلیساها و محل تجارت آنان نباید خراب شود، و هیچ چیز از مال کلیساها نباید در بنای مسجد و منازل مسلمانان وارد شود.

هر‌کس این کار را بکند، عهد خدا را شکسته و با رسول او مخالفت ورزیده است.

بر راهبان و اسقفان، نه جزیه است نه غرامت، ومن ذمّه آنان را در هر جا که باشند، حفظ می‏کنم، در خشکی یا بیابان، در شرق یا غرب، در جنوب یا شمال، آنان در ذمّه و میثاق من هستند و از هر بدی در امان‌اند و همچنین هر‌کس که در کوه‌ها‏ یا مواضع مبارک، عبادت می‏کند، این گونه است و از محصول زراعتشان خراج و زکات نگیرید‏...

با آنان مگر به چیز خوب مجادله نکنید‏...

هر‌کس با عهد خدا مخالفت ورزد و بر خلاف آن عمل کند، میثاق خدا را مخالفت کرده و با رسول خدا مخالفت ورزیده است‏...

کسی تا دنیا زنده است نباید به این عهد مخالفت ورزد تا دنیا به آخر برسد.»

بسیاری از اصحاب نزدیک پیامبر (ص) شاهد تبیین مفاد این عهدنامه بودند و متن آن به قلم حضرت علی (ع) نگارش شده است.اینها سخنان فصیح مردی است که آخرین پیامبر خداوند است و امت خود را ملزم به رعایت این عهد تا آخر دنیا نموده است. در روزگار ما یعنی زمانی که اینهمه اطلاع رسانی اشتباه درباره اسلام و مسلمانان در سطح جهانی صورت می‏گیرد و واژه‌ها‏ی آسودگی و دلداری در صدای ناهنجار سوء‌تفاهم و تنفر گم شده است، کریسمس فصل آرزوهای خوب و بیان حسن نیت مسلمانان نسبت به همسایگان، همشهریان و دوستان مسیحی خود است و ما مسلمانان وظیفه داریم که این حسن نیت را گسترش داده و ما بین افراد بیشتری به اشتراک بگذاریم.

یک روز با مسیحیان تهران

از میان محله‌ها‏ی ارمنی نشین تهران وحیدیه را انتخاب می‏کنیم، به دنبال خیابان میر حسینی می‏گردیم همانجا که از ابتدا تا انتهایش ارمنی نشین هستند. نه خیلی سخت و نه خیلی آسان این خیابان را پیدا می‏کنیم. عقربه‌ها‏ی ساعت حدود یک و نیم را نشان می‏دهد خیابان کمی‏خلوت و سوت و کور است. تمام مغازه‌ها‏ بسته است شاید انگشت شمار مغازه‌ای را بتوانی پیدا کنی که کر کره‌ها‏یش بالا باشد. هر‌چه پایین‌تر می‏رویم کوچه‌ها‏یی که به نام شهدای ارمنی نامگذاری شدند در مقابل چشممان ظاهر می‏شوند.به گزارش شفقنا زندگی، به دنبال کلیسا هستیم، با پرس و جو از مغازه داران بالاخره  کوچه ای را که کلیسای ارامنه این محله در آنجا قرار دارد را پیدا می‏کنیم. کلیسا در  اواسط کوچه‏ « مدرسه ارامنه» ساخته شده است. قبل از کلیسا  دبستان پسرانه نائیری  که  در سال ۱۳۴۳ تاسیس شده و مخصوص دانش آموزان ارمنی است توجه ما را به خود جلب می‏کند، به نظر می‏رسد مدرسه تعطیل است.
 
ارامنه ایران کریسمس را چگونه می گذرانند

با خیالی خوش که امروز یکشنبه است و روز کلیسا مقابل در ورودی‌اش که تیره رنگ است می‏ایستیم. در بسته است، نگاهمان به زنگ در می‏افتد، پس از فشردن آن صدای زنی در فضای کوچه می‏پیچد. می‏گوییم‌: «می‏شود در را باز کنید؟» و او جواب می‏دهد : « الان کلیسا تعطیل است». گویا بد موقع آمده ایم، سر ظهر است و همه جا تعطیل.از چند مغازه دار مسلمان و ارمنی که کر کره شان بالاست علت این سوت و کوری و تعطیلی را که می‏پرسیم مهر تایید به حدسیات خودمان می‏خورد. آنها می‏گویند که اعضای این محله از اول ظهر تا ساعت پنج بعدازظهر مغازه‌ها‏یشان را می‏بندند. کلیسا هم چند ساعتی در روز و چند ساعتی در شب باز است.
 
می‏خواهیم با مغازه داران صحبت کنیم و از آداب و رسوم و سبک زندگی‌شان در ایران و در کنار مسلمانان بپرسیم اما به زحمت چند نفر ارمنی که مغازه‌ها‏یشان باز است را پیدا می‏کنیم. یکی از آنها فست فود دارد و می‏خواهد پیک ببرد به همین دلیل با دست به آن طرف خیابان و به یک آژانس اشاره می‏کند و می‏گوید : « مدیر این آژانس ارمنی است و بیشتر رانندگانش هم ارمنی هستند. می‏توانی با آنها مصاحبه کنی». به سمت آژانس «ساسون»می‏رویم.  نمای بیرونی آژانس کاملا قدیمی‏ است و آدم را به دوران دهه ۵۰ می‏برد. در را بافشار باز می‏کنیم و داخل می‏شویم، به مسئولی که پشت پیشخوان ایستاده توضیح می‏دهیم که چه کسی هستیم، انگار که  تمایلی نداشته باشد به اتاق کناری می‏رود و به زبان ارمنی با کسی صحبت می‏کند، از میان حرف‌ها‏یش فقط کلمه «خبرنگار» را  متوجه می‏شویم. پس از چند لحظه مرد دیگری به همراهش از اتاق بیرون می‏آید، قبل از اینکه دهان به حرف باز کند فکر کردیم  شاید فارسی بلد نباشد یا دست و پا شکسته حرف بزند اما برخلاف تصورمان شاید از ما هم فارسی را بهتر بلد بود.رو به رویمان می‏نشیند، نگاهمان به تصویر حضرت عیسی (ع) در بالای سرش بر روی دیوار می‏افتد، دوباره به او هم توضیح می‏دهیم که هدفمان چیست، اجازه نمی‏دهد صدایش را ضبط کنیم و می‏گوید هر چه از حرف‌هایش فهمیدیم همان را بنویسیم.۵۵ سال دارد اما از گفتن اسمش امتناع می‏کند،او می‏گوید ارامنه در ایران قدمتی ۵۰۰ ساله دارند و خاندانش در زمان نادر شاه از ارمنستان به ایران آورده شده‌اند.از او درباره آداب و رسومشان در شب سال نوی مسیحیت می‏پرسیم .
 
می‏گوید: در شب کریسمس همه خویشاوندان در کنار هم جمع می‏شوند و این شب را با هم می‏گذرانند، بعد از آن هم تا چند روز دید و بازدید داریم. همچنین در تالارهای مختلف  که از طرف وزارت ارشاد مجوز گرفتند در این شب مراسم و جشن‌ها‏‏یی برگزار می‏شود.او به دیگر آداب و رسومشان اشاره می‏کند و می‏گوید: ما از ۴۰ روز مانده به عید پاک که روز رستاخیر مسیح است روزه می‏گیریم.این مرد ۵۵ ساله درباره روابطش با مسلمانان هم بیان می‏کند: « از نظر کاری با همه در ارتباطیم و مشکلی هم نداریم و مسافرانمان هم ارمنی و هم مسلمان هستند».
 
گفتگویمان با او تمام می‏شود. از آژانس خارج و به سمت انتهای خیابان حرکت می‏کنیم. بیشتر مغازه‌ها‏ ظهر را تعطیل کردند. از پوسترهای تبلیغاتی‌ای که از جشن سال نوشان در هتل‌ها‏ و تالارها خبر می‏دهند و بر روی شیشه بعضی از مغازه‌ها‏ چسبانده شده به خوبی می‏توان تشخیص داد که صاحبش ارمنی است اما حیف که کرکره مغازه‌اش پایین است. آن طرف خیابان یک فست‌فودی دیگر را پیدا می‏کنیم که خوشبختانه صاحبش ارمنی است و مشغول کار. به داخل مغازه که کمی‏کوچک و تنگ است می‏رویم، به صاحب این مغازه هم خودمان را معرفی می‏کنیم و می‏خواهیم که با ما کمی‏گپ بزند. اول فکر می‏کند می‏خواهیم تصویر برداری کنیم اما وقتی خیالش راحت می‏شود که فقط می‏خواهیم یادداشت برداری کنیم با کمال میل می‏پذیرد که به سوالات ما پاسخ دهد.
 
صاحب این مغازه فست‌فود ۳۳ ساله است و او هم اسمش را نمی‏گوید با اشاره به درخت کاجی که نزدیک رسیدن سال نو آن را برپا می‏کنند بیان می‏کند: درخت کاج برای ما نوعی برکت می‏آورد. در اصل ِآن، باید میوه از آن آویزان شود که مانند هفت سین هر کدام سمبل یک چیز است اما امروزه از وسایل مصنوعی استفاده می‏شود. ۱۰- ۱۵ روز مانده به سال نو درخت کاج را برپا می‏کنیم.او نیز درباره ارتباطش با  مسلمانان عنوان می‏کند: با مسلمان‌ها‏ ارتباط خانوادگی نداریم اما دوست و همکار هستیم. در بین مشتری‌ها‏ هم عده‌ای از آنها مسلمان هستند ولی خب هستند برخی که وقتی می‏فهمند صاحب این مغازه ارمنی است می‏روند اما من ناراحت نمی‏شوم.

اسقف ارامنه اصفهان و جنوب ایران: در زمانه خشونت‌ها‏ی مذهبی؛ کنیسه، کلیسا و آتشکده‌ها‏ در کنار مساجد اصفهان در آرامش‌اند.
 

حدود چهارصد سال از زندگی مسیحیان و ارامنه در اصفهان می‏گذرد و گواه این موضوع کلیسای وانک به عنوان قدیمی‏ترین کلیسای این شهر  و به عنوان سمبل همزیستی در محله جلفای اصفهان است و نمادی از ترکیب معماری ایرانی و ارمنی است که هر بازدید کننده‌ای را به دلیل صلح  و دوستی تمام ادیان الهی در کنار یکدیگر در نصف جهان مبهوت خود می‏نماید.به گزارش خبرنگار شفقنا زندگی، کتاب و ادیان الهی از تورات تا قرآن تمام بشر با به صلح و آرامش در کنار یکدیگر دعوت کرده اما متاسفانه در دنیا شاهد جنگ‌ها‏ی متعددی هستیم که بدون توجه به این مهم از صلح خبری نیست ولی در اصفهان این زندگی مسالمت‌آمیز به طور واقعی به تصویر کشیده است؛ به طوری که هر گردشگری  را به فکر فرو می‏برد که اصفهان نمادی از زندگی مسالمت امیز تمام ادیان الهی است و باید به رخ تمام جهانیان کشیده شود تا از این شهر تاریخی و کهن پند و اندرز بگیرند.جالب‌ترین و تعجب‌انگیز‌ترین موضوعی که حدود ۴۰۰ سال پا بر جامانده و هیچ کس نمی‏تواند این صلح و آرامش را انکار کند. به گونه‌ای که این مهم یکی از میراث ناملموس این شهر در دنیا مطرح شده و به عنوان گرانبها‌ترین، ارزنده‌ترین ‌و ‌نادرترین میراثی است که دنیا در حسرت آن مانده است.
 
بنا به گفته اسقف اعظم ارامنه اصفهان و جنوب ایران تعامل بسیار خاص و خوبی بین جامعه ادیان توحیدی در اصفهان وجود دارد، به طوری که  بازدید کنندگان خارجی زمانی که به این کلیسا می‌آیند و از هم‌زیستی مسالمت‌آمیز ادیان توحیدی و الهی در اصفهان باز نمی‌مانند  تعجب می‌کنند.باب‌کن چاریان در گفت‌وگو با شفقنا زندگی، با بیان اینکه کلیسای وانک مهم‌ترین جنبه‌ای کلیسای ارامنه ارتودکس است، می‏گوید: برای بسیاری از افراد که برای نخستین بار به کلیسا می‌آیند جای تعجب دارد که در کشور اسلامی‏ایران چنین مکانی برای جامعه مسیحیان کشور وجود دارد و تلاش‌هایی برای حفظ و نگهداری این کلیسا بسیار چشم‌گیر است و بزرگترین افتخار جامعه ایرانی است که در کنار جامعه مسلمان ایران، هموطنان مسیحی به صورت آزادانه و گسترده فعالیت دارند که جامعه ارامنه در ایران نشانگر این است که همه ادیان الهی در ایران در صلح، آرامش و امنیت زندگی می‌کنند.

صداقت و سادگی؛ سبک زندگی ارامنه ایران

به حوالی خیابان‌ها‏ی نظر و حکیم نظامی‏که می‏رسی کم کم حال و هوای شهر تغییر می‏کند. اینجا محله جلفاست؛ جلفای اصفهان که قرن‌ها‏ست مسکن هموطنان ارمنی ماست. در ایران پهناور ما که ملیت آن از قومیت‌ها‏ی متعدد شکل گرفته، اقلیتی هستند که قرن‌ها‏ست در کنار دیگر اقوام ایرانی در این سرزمین زندگی می‏کنند. ارامنه ایران جمعیت اصلی مسیحیان این کشور را تشکیل می‏دهند و از این رو کلیساهای ایران اغلب در مناطق ارمنی‌نشین قرار دارند.
جمعیت قابل توجهی از ارامنه ایران در شهر اصفهان و در منطقه جلفا، جایی که زیباترین کلیساهای این شهر از جمله کلیسای وانک در آن قرار دارد، ساکن هستند. حضور ارامنه در این منطقه از اصفهان سبک زندگی را در این محلات لاجرم تحت تاثیر خود قرار داده است. اگر داخل کلیسای وانک یا دیگر کلیساهای این شهر شوی شاید حتی فراموش کنی که اینجا اصفهان است، چرا که با دنیای دیگر و بهتر بگویم با آداب و حال و هوای دین آسمانی دیگری مواجه می‏شوی. حال و هوایی که در هر کلیسای دیگری در جهان می‏توانی حس کنی. اما اینجا هنوز هم همان اصفهان است؛ اصفهان به سبکی دیگر. در اینجا هم روح اصفهان جاریست و این بار نقش و نگار و روح هنری و مذهبی اصفهان در کالبد دیگر به گونه‌ای جان گرفته است.
 

علاوه بر کلیساها و ناقوس‌ها‏، سبک معماری خانه‌ها‏ که بعضا کاشی کاری‌ها‏یی با نوشته‌ها‏ی ارمنی دارند در این محل متفاوت از سایر نقاط شهر است. گرچه ساخت و ساز و نوسازی بسیاری از این خانه‌ها‏ را نیز تحت تاثیر قرار داده است اما همان‌ها‏یی که مانده‌اند متفاوتند و این تفاوت در کوچه پس‌کوچه‌ها‏ی جلفای اصفهان گاه و بی‌گاه نظر عابران را به خود جلب می‏کند.با این همه قدمت این محل هنوز هم در بوی کاه گل‌ها‏، دیوارهای قدیمی‏و بلند کلیساها و کوچه‌ها‏ی پیچ در پیچی که سنگفرش سنگی آن نمایانگر پیشینه تاریخی آنهاست، قابل مشاهده است.از شکل بیرونی محله جلفا که بگذریم، به همشهریانی می‏رسیم که ساکن این محله‌اند و دارای دو ویژگی کلی‌اند یکی آنکه اصالت اجدادشان به فلات ارمنستان بازمی‏گردد و از این رو به زبان ارمنی تکلم می‏کنند و دیگر آنکه معتقد به دین آسمانی مسیحیت هستند.
 
این دو ویژگی پایه رفتار و شخصیت هر یک از ارامنه را شکل می‏دهد. ارمنی بودن سبکی از زندگی که قابل لمس در اروپای شرقی است را به خانه‌ها‏ی این همشهریان آورده، یعنی سبکی از زندگی که بر پایه قناعت و سادگی بنیان گذارده شده است. در خانه ارامنه اصفهان کمتر از تجملات و تشریفات نشانه‌ای می‏بینی. اگر هم تجملاتی باشد بیشتر وابسته به نمادهای دینی و مسیحیت است.اما در این خانه‌ها‏ی ساده اتفاقی که در جریان است حس قوی کمک به همنوع است. ارامنه اصفهان بسیار مشتاق و معتقد به یاری همنوعان خود هستند و مهربانی صادقانه‌ای را در برخورد و معاشرت با ایشان می‏توانی حس کنی.


اگر آئین‌هایی مانند شب عید نوروز، شب یلدا و ‏... خوراکی‌ها و خوردنی‌های مخصوص خود را دارد، شب کریسمس و جشن سال نو مسیحیان هم در میان ارامنه با شیرینی‌ها، نوشیدنی‌ها و غذاهای مخصوصی جشن گرفته می‌شود. شیرینی پیروک، نان گاتا، کوکو سبزی و سبزی پلو با ماهی بعلاوه قهوه، بخشی از این خوردنی‌ها هستند.بسیاری از ایرانیان بر این تصور هستند که ارمنی‌های ایران هم مانند دیگر مسیحیان جهان و به خصوص آمریکایی‌ها، در شب سال نو و کریسمس و یا عید پاک گوشت بوقلمون می‌خورند.
 
اما واقعیت این است خوردن گوشت بوقلمون همانقدر بین ارامنه مرسوم و رایج است که بین دیگر ایرانیان.با این حال پس خوراکی و شام رایج شب کریسمس ارامنه ایران چیست؟ پاسخ این پرسش جالب توجه است؛ همانطور که بین اغلب ایرانیان از گذشته رایج بوده و برای شب عید نوروز سبزی پلو با ماهی تهیه می‌کنند، در شب کریسمس هم شامی‏که از آشپزخانه خانه‌های ارامنه بر سر سفر حاضر می‌شود غالبأ سبزی پلو با ماهی است.البته شام کریسمسی ارامنه یک خوراکی سبزی محور دیگر هم دارد و آن کوکو سبزی است. در پاره‌ای مواقع شام این شب به شکل برنج، کوکوسبزی و ماهی آماده و... سرو می‌شود.
 
با این حال وقتی از خود ارامنه و قدیمی‌هایشان درباره این که چرا این خوراکی‌ها را شب کریسمس سر سفره می‌گذارند بپرسید پاسخ اکثرشان «نمی‌دانم» است.«ارمنی‌های ایران در شب کریسمس خودشان (یعنی ۶ ژانویه) غالباً برنج و کوکو سبزی و ماهی می‌خورند و ما از بچگی فکر می‌کردیم این از سنت‌ها‏ی کریسمس است؛ تا این که مرزهای ارمنستان باز شد و فهمیدیم اهالی آن‌جا چیزی به اسم کوکو سبزی ندارند و این رسم ارمنی‌های ایران است و کوکو سبزی یک غذای ایرانی است!» این بخشی از نوشته روبرت صافاریان مستندساز و نویسنده ارمنی درباره رسم‌های رایج کریسمس در میان ارامنه ایران است.شیرینی‌های مرسوم شب کریسمس هم از گذشته تا امروز بیشتر از همه چند شیرینی خاص بوده‌اند، «پیروک» و «گاتا» دو تا از شناخته‌شده‌ترین و رایج‌ترین این شیرینی‌ها و نان‌ها هستند.
 
 
این دو شیرینی پیش از این فقط در میان ارامنه رایج بوده‌اند اما حالا سالهاست به یکی از محصولات پرفروش بیشتر شیرینی‌فروشی‌های شهر بدل شده‌اند.در تعریف «گاتا» گفته شده؛ نوعی نان شیرینی ارمنی است و بسته به محل در انواع مختلف، اشکال و اندازه‌ها‏ی متفاوت و به این شیوه تهیه می‌شود؛ « گاتا شیرینی لایه‌ای و یکی از انواع شیرینی‌های خشک است که خمیر آن از طریق فشار بر روی لایه‌های متناوبی که کره یا مارگارین در بین آن قرار داده شده تهیه می‌شود. مواد تشکیل دهنده گاتا عموماً شامل آرد، شکر، روغن، تخم‌مرغ، مخمر، شیر و نمک است که لایه‌ای از مارگارین یا کره بین ورقه‌های نازک شده آن قرار می‌گیرد. هنگام ورود به فر و در اثر اعمال حرارت بالا این لایه‌ها‏ کم کم از هم متمایز شده و حالت پُف کرده و در پاره‌ای مواقع ترد به شیرینی می‎بخشند.
 


:: بازدید از این مطلب : 299
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
حدود 4 ماه است که از همسرم جدا شده ام و برخی اوقات دلم برایش تنگ می شود، اگر همسرم ازدواج کند من میمیرم. مانده ام چه کنم؟
 



 
سوال کاربر
خانمی هستم ۲۸ ساله که حدود ۴ ماه است از همسرم جدا شدم. همسرم به شیشه اعتیاد داشت و دست بزن، فحاشی، خیانت و اخیرا نیز تهمت‌زنی، از مشکلاتی بود که با او داشتم. این وسط یک دختر ۴ ساله هم دارم. الان با وجود این همه بدی که همسرم به من کرده، دلم برایش تنگ می شود و گاهی فکر برگشت به سرم می زند و فکر می کنم اگر دوباره ازدواج کند می میرم.
 
 
 
پاسخ کارشناس
 
با سلام. شما مدت ها درگیر زندگی با یک فرد معتاد به شیشه بوده اید و طبعا آسیب های فراوانی دیده اید. بهتر است ابتدا توضیحی درباره شیشه ارائه شود.
آسیب های مصرف شیشه
 
مهم ترین ترکیب این ماده آمفتامین است. احساس سطح انرژی بسیار بالا، توهم شدید و خیره شدن به یک نقطه خاص برای چندین ساعت و همین طور رفتارهای بی پروا از حالات نشئگی این ماده محسوب می شود و پس از، از بین رفتن اثر آن، خستگی فراوان و حرکات غیر عادی بدنی به وجود می آید. در مجموع می توان گفت حالاتی از خشم، پرخاشگری، فحاشی، توهم، سوءظن، بدبینی، افسردگی، بی تدبیری، نداشتن آرامش و... واکنش هایی است که فرد معتاد به شیشه از خود بروز می دهد.
 
 
پیامدهای طلاق
 
شاید نتوان فردی را پیدا کرد که بعد از طلاق دچار مشکلات عاطفی نشده باشد و احساس دلتنگی شما بعد از جدایی کاملا طبیعی است. شما چندین سال با ایشان زندگی کرده اید، اگر چه بدرفتاری و مشکلات زیادی هم وجودداشته، اما مطمئنا روزهای شاد، سرگرم کننده و عاشقانه ای را هم با یکدیگر سپری کرده اید. الان که رسما جدا شدید و تنها هستید، به طور قطع آن لحظات هم از جلوی چشمان شما رژه می رود و احساسات تان تحت تاثیر قرار می گیرد به همین دلیل است که حتی تصور ازدواج همسر سابقتان شما را آشفته می کند.
 
 
چه باید کرد؟
 
زندگی مشترک شما با آن فرد با تمام مسائل خاص خودش به پایان رسیده است. گذشت چهار ماه از طلاق، شاید زمان کمی باشد برای این که از شوک جدایی بیرون بیایید. به هرحال باید به تدریج به خودتان کمک کنید تا زندگی خود را مجدد بیابید.
_ سعی کنید دلایل جدایی را به یاد بیاورید
 
تمام جر و بحث ها، اعتیاد، رفتارهای غیر قابل تحمل وی را به یاد بیاورید و حتی آن ها را یادداشت کنید. حالا می توانید خوب فکر کنید که چرا جدا شده اید و دیگر دلیلی نمی ماند که به او فکر کنید. همچنین ابدا به نظر نمی رسد که ایشان قصد ترک اعتیاد و جبران اشتباهات گذشته خود را داشته باشد. با دلایل منطقی جدا شده اید اما فکر زندگی دوباره با این شخص با توجه به اعتیاد او به شیشه اصلا منطقی به نظر نمی رسد.
_ عکس ها و یادگاری های مشترک گذشته با آن فرد را پیش خود نگه ندارید و دور بریزید.
_ به سرعت به ازدواج فکر نکنید.
_ اگر امکان دارد موقعیت های مثبت سرگرم کننده مثل ورزش، اشتغال، مهارت های هنری و... را دنبال کنید
 
اما فراموش نکنید که بیش از اندازه سرتان را شلوغ نکنید. فشار زیاد روی خود در ادامه ضعف و کاهش قدرت ایمنی بدن را موجب می شود.
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 275
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
سشوار کشیدن مو یکی از روش های زیب سازی موها است. اگر موهایتان پس از سشوار کشیدن وز می‌شود، مراحلی که در این مقاله آورده شده است را دنبال نمایید تا به متوقف شدن وز شدن موهایتان کمک کنید.



ترفندهای سشوار کشیدن مو ( براشینگ مو )
 
اگر شما صاحب موهایی وز هستید، صاف و درخشنده کردن آن‌ها در هر روز احتمالا برایتان خسته‌کننده و دشوار، و سشوار کشیدن هم تبدیل به تجربه ای ناراحت‌کننده و ترسناک شده است.
اگر موهایتان پس از سشوار کشیدن وز می‌شود، مراحلی که در این مقاله آورده شده است را دنبال نمایید تا به متوقف شدن وز شدن موهایتان کمک کنید. شما می‌توانید از صدماتی که ابزارهای گرمایشی به موها وارد می‌کنند دوری کرده و از سشوار برای صاف کردن و مدل دادن به موهایتان بدون وز شدن استفاده نمایید.
 
1 - زمانی که در حمام هستید، موهایتان را شسته و نرم کننده بزنید.
 
2 - موهایتان را با حوله خشک کرده و با یک شانه ی دندانه درشت، کاملا شانه نمایید.
 
3 - به اندازه یک اسپری کف موس مو، به موهایتان بمالید و دوباره موهایتان را با یک شانه ی دندانه درشت، شانه کنید.
 
4 - سرم براق کننده ی مو بمالید. برای از بین بردن وزی موها به مقدار زیادی سرم احتیاج نیست.
 
5  - بخشی در امتداد پایین سرتان را در نظر بگیرید. موهای پایین‌تر از گوشتان را باید شانه کرده و برای سشوار کشیدن آماده کنید.
 
6 - یک برس گرد برداشته و زیر بخشی از موهایتان قرار دهید. با یک دست در حالی که برس را پایین میاورید، با دست دیگر بخشی از موهایتان که درگیر برس است را سشوار بکشید.
 
7 - به برس کشیدن آن بخش از موها ادامه داده تا اینکه خشک شود.
 
8 - بخش دیگری از موهایتان را با همین رویه برس و سشوار بکشید. زمانی که سشوار کشیدن تمام موها تمام شود، موهایتان حالت پذیر و حجیم شده و دیگر وز نیست.
 
 
چند نکته مهم در سشوار کشیدن مو
 
_ زمانی که از برس گرد استفاده می کنید، سشوار را به موهایتان نزدیک نگاه دارید.
 
_ در آخر برای اینکه مدل مویتان فیکس شود، کمی تافت یا انواع اسپری‌های finishing spray روی موهایتان اسپری کنید.
 
_ از مالیدن سرم های رفع وز موها به پوست سرتان جلوگیری کنید. این کار باعث می‌شود پوست سرتان چرب شده و به نظر بیاید که سرتان را نشسته اید.
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()